آگاهى و گواهى: ترجمه و شرح انتقادى رساله تصور و تصديق - حائری یزدی، مهدی - الصفحة ٩١
روى همين اصل و قانون تغييرناپذير است كه بايد گفت هر محرك بىواسطهاى كه تحريك و تأثير آن بر سبيل مباشرت است خود متحرك در نسبتهاى زمانى و مكانى خود مىباشد و چون اين نسبتها پيوسته متغير است ناگزير عامل مباشر حركت هم قهرا به مادهاى كه پذيرنده اين تغييرات است نيازمند مىباشد. و هم اينكه نيازمندى به ماده طبيعى و اجتنابناپذير گرديد، تمام عوارض و احوال ماده را كه پذيرندگى و آمادگى و كشش بهسوى غايت مطلوب است دربر خواهد داشت و نسبت فكر بهسوى نتيجه نيز از همين قانون طبيعى پيروى مىكند [٢٥].
- ماهيت در بعض ذات است بطور «دفعى» و در طرف و نهايت زمان واقع مىگردد نه در خود زمان. نام اين انقلاب در منطق ديالكتيك، تبديل كميات به كيفيات است اما حقيقت آن تحول صورت نوعيه بهصورت نوعيه ديگر است. اين «تأثير و تأثر متقابل» در فلسفه اسلامى هم در حركت تكاملى جوهرى حاكميت دارد و هم در كون و فساد كه اصلا از گونه حركت و تكامل نيست بلكه يك تأثير و تأثر و تضاد عرضى است كه دو امر متضاد هيچگونه پيشى و پسى بريكديگر ندارند.
در منطق هگل كه تأثير متقابلyticorpiceR ميان علت و معلول تصور شده چنين بنظر مىرسد كه معلول در ذات خود وابسته به علت است و علت در وصف عليت به معلول وابستگى دارد و بدينترتيب هريك از علت و معلول بنوعى وابسته به يكديگر مىباشند و چون جهت وابستگى متفاوت است قهرا ايراد دور باطل نيز بهميان نمىآيد.
بنابراين، روش شايستهترى كه با اصول و موازين فلسفه متعاليه اسلامى وفق مىدهد اين است كه اصطلاح نارساى «تأثير متقابل» را به اصطلاح «تأثير و تأثر متقابل» تبديل نمائيم تا اين اصل بتواند يك اصل مورد توافق و پذيرش پژوهشگران اسلامى واقع گردد. در غير اينصورت تأثير متقابل به معناى پيشى و پسى علت بر معلول و معلول بر علت كه مستلزم تقدم شىء بر نفس و تأخر شىء از نفس است يك «تناقض متقابل» را كه به توان دو تناقض منطقى است دربر خواهد داشت و اينگونه تناقض حتى از نظر منطق ديالكتيك نيز باطل و مردود است، زيرا هيچيك از اين متقابلين شايسته اينكه بصورت يك آنتىتز طرف مقابل را در خود جذب نموده و با يك گذر و تحرك جوهرى يا عرضى به چهره يك تز تكامل يافته به عرصه ظهور بيايد ندارد.
[٢٥] اين پرسش كه: چگونه متغير با ثابت ارتباط وجودى (انتولوجيك) پيدا مىكند، از آغاز تاريخ فلسفه در ميان فلاسفه مطرح بوده و حتى نظريه معروف ارسطو در جهانشناسى طبيعى كه مىگويد: «متحرك بالاخره به يك محرك غير متحرك منتهى خواهد شد»، در معرض همين پرسش قرار گرفته است. پرسش اين است كه يك محرك ثابت و لايتغيرى كه با نسبتهاى متغير طبيعت بىتفاوت است چگونه مىتواند روى طبيعت و پديدههاى متغير