آگاهى و گواهى: ترجمه و شرح انتقادى رساله تصور و تصديق - حائری یزدی، مهدی - الصفحة ٨٥
تقرر و تقوم دارد اما از لحاظ وجود به اجزاء و افرادى از حيوان وابستگى دارد كه هيچكدام از آنها در قوام ماهيت انسان مؤثر نمىباشد. و از همينجا نادرستى و نابسامانى سخن «علامه» شارح در حل اشكال معلوم مىگردد. زيرا آشكار است كه او ميان اجزاء ماهيت و اجزاء و مقدمات وجود تفاوتى نگذاشته است. از اين گذشته اين توجيه از كوتاهى فكر است كه ما جمود و اكتفاء به لفظ «مع» نمائيم و بگوئيم كه حتما و همه جا معنى آن يكسان است و هيچ تفاوتى ميان جمله (خانه با «سقف» است) و جمله (سرير «با» هيئت سريرى است) در بكار بردن كلمه «مع» نيست؟ [١٩]
پاسخ تحقيقى از ايراد دوم اين است كه يا فرض و قبول كنيم كه تصديق خود حكم است يعنى تصديق از نقطه نظر هستى خود عبارتست از «درك اذعان» و در اين صورت قبول كردهايم كه تصديق بدين معنى مركب است از جنسى كه «درك» است و فصلى كه آن درك «درك حكمى» است و درك مطلق نيست و اين غير از حكمى است كه بهمعنى فعلى از افعال نفس مىباشد. و يا اختيار كنيم كه تصديق عبارتست از مجموعه ادراك و حكم و اين مجموعه يك امر وحدانى و بسيطى است كه داخل در جنس كيف مىباشد و حكم هم به منزله فصل اين جنس مىباشد. و بسيارى
[١٩] معيت كه در اصل به معناى همراهى و همآهنگى است در مثال «خانه با سقف است» همزيستى در وجود است و آن بدينگونه است كه خانه در وجود و پيدايش خود نياز به سقف دارد و اگر سقفى نباشد خانهاى نيست. اما در مثال «سرير با هيئت سريرى است» «با» به معناى محض همزيستى سرير با هيئت سريرى نيست. بلكه هيئت سريرى همان «ماهيت» سريرى است كه «شيئيت» و «فعليت» سرير به آن هيئت تقرر و قوام دارد و حتى در ذهن هم نمىتوان ميان سرير و هيئت سريرى جدائى افكند. اما خانه را مىتوان احيانا تصور نمود و از سقف خانه غفلت ورزيد. اگر هم سقف براى خانه «ضرورت» داشته باشد، چنانكه دارد، ضرورت آن همچون ضرورت «دره» براى «كوه» است كه ضرورت ذاتى در باب «برهان» است نه ضرورت ذاتى در باب «ايساغوجى» دره براى كوه ضرورى است و هرجا كوه است دره نيز بايد باشد اما در عينحال دره نه جزء جنسى كوه است و نه جزء فصلى كوه است بلكه يك امرى خارج از ذات كوه و غير قابل انفكاك از او مىباشد. اين يك نوع ضرورت ذاتى است كه تنها فلسفه اسلامى آن را شناسائى كرده و آن را «ذاتى» باب برهان اصطلاح كرده است. اما اين ضرورت ذاتى در فلسفه غرب بدرستى شناخته نشده و تاكنون به فرم منطقى آن دستيابى نكردهاند، هرچند كه «دكارت» در ضمن همين مثال كوه و دره تلويحا بدان اشاراتى مىكند.