آگاهى و گواهى: ترجمه و شرح انتقادى رساله تصور و تصديق - حائری یزدی، مهدی - الصفحة ٥٢
بالنتيجه هم تصور به تصديق و هم تصديق به تصور نياز مىيابد و اين سخن به رأى همگان باطل است [١٨].
از صورت ظاهر كلام «ابن كمونه» چنين بدست مىآيد كه تصديق قسمى از تصور بيش نيست هرچند كه از جهت ديگر «قسيم» و همبخش تصور اعتبار مىشود و هدف او از اين سخن اين است كه ثابت كند كه تصديق در عين آنكه نوعى از تصور است مقابل و همتاى تصور نيز مىباشد و به عبارت ديگر او خواسته است كه از اين رهگذر ميان «تنويع» و «تقابل»
[١٨] مسلما علت بطلان اين فرض كه تصور به تصديق و تصديق به تصور وابستگى وجودى داشته باشند «دور» مىباشد. اما بايد معلوم كرد كه محذور اين دور به چهصورت و از چهطريق لازم مىآيد. چگونه مىشود كه اگر ما آن تصورى كه در نهاد تصديق است به تصور مقارن با حكم شناختيم دور باطل به ميان مىآيد؟ بهنظر مىرسد كه تقرير دور بدينگونه است كه ما اگر بخواهيم تصورى كه «همراه با حكم» است از تصور «همبخش» تصديق جداسازى كنيم، ناگزيريم كه آن تصور همبخش تصديق را به عدم مقارنت، و تصورى كه در نهاد تصديق است به مقارنت با حكم مشروط و مقيد سازيم. حال كهچنين است وجود يك پديده تصديقى قهرا به ارگانهاى نهادى خود كه تصورات مقارن با حكم است وابستگى انتولوژيك پيدا مىكند از طرفى ديگر همين تصورات مقارن با حكم هم كه چيزى جز تصديق نيست طبيعة به تصديق كه عينا همان ارگانهاى نهادى خود كه همان تصورات مقارن با حكم است وابستگى وجودى و انتولوژيك مىيابد. پس تصور وابسته وجودى به تصديق و تصديق وابسته وجودى به تصور خواهد بود و اين يك دور صريح و باطل مىباشد. و به عبارت روشنتر تصديق از تصورات مقارن با حكم پديد مىآيد و چون اين تصورات مقارن همان تصديق است، پس تصديق از خود تصديق بهوجود آمده است؛ و اين توقف شىء بر نفس است كه ملاك بطلان دور است. پاسخ دور هم بهنظر اين نگارنده اين است كه بگوئيم كه اين توقف و وابستگى يك وابستگى انتولوژيك نيست بلكه يك وابستگى از نوع پيشى و پسى جوهرى است كه كل را به مجموع، و مجموع را به كل به نوع ديگرى متحد مىسازد و وابستگى جوهرى هرگز يك وابستگى وجودى و تحققى نيست تا مشكل دور و «وابستگى دوسوئى» را بهوجود آورد. وابستگى جوهرى تنها بدين معنى است كه ما مىتوانيم در تحليل ذهنى اجمال عقلانى و صورت يكتائى كل را در درك خود تفصيلى از مجموعه ارگانهاى نهادى آن توجيه و تبيين نمائيم و اين وابستگى به هيچوجه ارتباطى به وابستگى وجودى ندارد و محذور دور باطل را نيز بهميان نمىآورد. اين پيشى و پسى و تقدم و تأخر را تقدم و تأخر جوهرى گويند كه با پيشى و پسى علت و معلول كه در هستى است تفاوت اصولى دارد. و اگر از نقطهنظر يكى از اين دو نوع تقدم و تأخر محذور تقدم شىء بر نفس يا تأخر شىء از نفس لازم آيد اين دليل بر آن نيست كه عين اين محذور از نوع ديگر تقدم و تأخر نيز لازم مىآيد.