آگاهى و گواهى: ترجمه و شرح انتقادى رساله تصور و تصديق - حائری یزدی، مهدی - الصفحة ١٠٥

اينكه مى‌گوئيم «انسان حيوان است» را «تصديق» كرده‌ايم، اخص از اين است كه بطور مطلق صورت تأليفى آن را، چه مورد ترديدمان باشد و چه نباشد، دريافت كرده‌ايم. پس بالنتيجه معلوم مى‌شود كه حصول تأليف بدين‌وجه خاص تحصيل حاصل نيست.

«پاسخ بخش دوم» ايراد «محقق طوسى» اين است كه حصول تأليف و تركيب عينا «نسبت دادن» و «حكم كردن» است و حكم كردن هرگز روا نيست كه تصديق باشد زيرا كه حكم از گروه فعل است و تصديق از گونه انفعال است، و از شاخه‌هاى علم حصولى انفعالى است، چه آنكه حصول صورت مؤلفه‌اى كه مطابق با صورتهاى عينى است عبارت از تصديق است به‌نحوى كه اذعان به تأليف و تركيب و اقرار و گواهى به مورد تصديق (مصدق‌به) لازم و پى‌آمد آن مى‌باشد هرچند كه اعتبار و بازتابى اينكه اين اذعان در ذهن بوقوع پيوسته است تصورى بيش نيست.

حال اگر كسى در مقام اعتراض پرسش كند كه: تصديق بطور مشهور از نظر فلاسفه يك پديده علمى بسيط اعلام شده و به همين‌جهت بايد تصديق خود اذعان و گواهى به مورد تصديق باشد نه حصول صورت تأليفى كه مطابقت با صورتهاى عينى دارد؟

در پاسخ گوئيم كه تصديق به همين معنى «حصول صورت تأليفى كه مطابق با صورتهاى عينى است» يك درك بسيط بيش نيست اما يك درك بسيطى است كه به امور متعدده‌اى تعلق پذيرفته است. و مقصود از اين گفته هم كه تصورات ثلاثه شرط تصديق است همين است كه آن بسيط به اين امور كثيره تعلق مى‌يابد. و بخاطر همين آميختگى ميان تصديق بسيط و تصورات سه‌گانه است كه به اشتباه گمان شده كه تصديق در حقيقت تركيبى از اين تصورات سه‌گانه بعلاوه حكم مى‌باشد. همانگونه كه اين قول به صاحب كتاب ملخص نسبت داده شده.

بارى نويسنده كتاب «قسطاس» در اين زمينه مى‌گويد:

هرگاه وقوع يا لاوقوع نسبت در ذهن ما حاصل گرديد، اما نه بدان معنى كه تصور وقوع يا لاوقوع در ذهن حاصل‌