آگاهى و گواهى: ترجمه و شرح انتقادى رساله تصور و تصديق - حائری یزدی، مهدی - الصفحة ٤٣
شايد مرادشان از اين تفسير اين است كه آن تصورى كه به اذعان (حكم) و اعتراف به نسبت منتهى مىشود تصديق است نه آنكه خود حكم و اذعان تصديق باشد و شايد آنها كه به اين راى گواهى دادهاند توجه داشتهاند كه اذعان و حكم و اقرار همه از گونه فعل نفسند و فعل نفس همانطور كه گفتيم اصلا از نوع علم حصولى نيست تا بتواند تصديق باشد.
لذا آنها كه گفتهاند تصديق عبارت از حكم است حتما آنگونه تصور را كه مستلزم اينگونه فعل نفسانى است و ما آن را به تصديق تعبير كردهايم، از راه علاقه ميان لازم و ملزوم، حكم ناميدهاند.
٢- گروه ديگرى كه گفتهاند تصديق عبارت از مجموع تصورهاى موضوع و محمول و حكم است بهصورت ظاهر تصديق را تركيبى از اين اجزاء و محتويات مىدانند و اين قولى است كه نظريه «امام فخر رازى» را شرح مىدهد. باز ممكن است كه غرض امام فخر از اين سخن اين بوده كه وجود اين نوع تصور كه عينا همان تصديق است در ضمن اين تصورات، تحقق مىيابد و خلاصه اينكه به نظر او مجموعه اين تصورات علت پيدايش نوعى ديگر از تصور كه تصديق است مىباشد و او در اين مقام اصلا در صدد شرح ماهيت تصديق نيست تا گفته شود ماهيت تصديق به عقيده وى تركيبى از اين تصورات و حكم مىباشد.
٣- گروهى ديگر مىگويند تصديق آنگونه تصورى است كه با حكم همراه است. صاحب «مطالع» و برخى ديگر از همفكران او گروندگان به اين مكتب مىباشند. اينها هم ممكن است تصور را به معنى جنسى آن فرض كرده و معنى جنسى تصور را قهرا معروض و حكم را همچون فصل محصل و عارض ذهنى و تحليلى آن محسوب داشتهاند و همانطور كه سابقا گفته شد اين نحو عروض اصولا در ظرف تحليل عقلانى وقوع مىيابد نه در خارج از ذهن و بنابراين مقصود از عروض و همزيستى عروض و همزيستى ماهوى است نه عروض و معيت در تحقق و وجود. و در اصطلاح فلسفه اينگونه عوارض بسيار بهكار برده مىشود چنانكه مىگوئيم فصل از عوارض جنس است نه از عوارض تحققى آن. و همچنين گفته مىشود وجود از عوارض ماهيتى است كه با آن وجود موجود شده