آگاهى و گواهى: ترجمه و شرح انتقادى رساله تصور و تصديق - حائری یزدی، مهدی - الصفحة ٩٩
را تقابل «بالتضايف» مىناميم. [٢٩]
پاسخ ايراد سوم اين است، ادراكات متعددى كه در نهاد تصديق وجود دارد بهگونهاى «موادى» بشمار مىروند كه ناگزير براى آنها «صورتى» يكتائى است كه تمام اين ادراكات را يكسان دربر خواهد گرفت. و اينصورت يكتائى عبارت است از اينكه به قاطعيت اعلام مىدارد كه نسبت واقع است يا نسبت واقع نيست. و همين صورت يكتائى از آن نقطهنظر كه جزء صورتگونه تصورات است يك فرد واحد از علم مى- باشد كه تصديق و گرويدن نام دارد، و اين حالت از اينگونه درك كه تصديق است بخاطر مواد و عناصر آن نيست بلكه به جهت صورت ادراك است كه اين مواد را بهصورت يكتائى دربر گرفته است. و شايد مقصود نهائى «امام رازى» هم از نظريه تركيبى همين تحليل فلسفى باشد، نه تركيب حقيقى عينى.
و اما روش تقسيمى كه مصنف كتاب در پايان نظرات خود ارائه داده كه: علم يا حكم است يا چيزى است كه حكم نيست، و اينگونه تصور كرده كه همين تقسيم او است كه موافق نظر فلاسفه مىباشد؛ درست نيست و تنها هنگامى سخن او در اين گروهبندى پذيرفته خواهد شد كه مقصودش از «حكم» آن شناختى باشد كه به اقرار و اذعان پيوسته گردد، تا بتواند زيرعنوان مقسم خود (كه مطلق درك است) مندرج گردد. اما اگر مقصود او امر ديگرى باشد كه خارج از تصور است؛ هرچند كه آن امر لازم تصور هم باشد، از دائره مقسم كه مطلق درك است بيرون است و طبيعة يك چنين امرى از گروه شناخت حقيقى بديهى يا كسبى شمرده
[٢٩] توجيه اين مطلب بدينقرار است كه: هيچ مانعى ندارد كه تصور موصوف به وصف جزئيت در وجود تصديق باشد و در عينحال موصوف به وصف كليت در بخش وجود تصور ساده باشد، آن تصورى كه همبخش و مقابل تصديق است. و چون تصور ساده تمام و كل يك بخش از بخشهاى علم حصولى ارتسامى است پس در اين بخش تصور موصوف به وصف كليت مىباشد و از سوى ديگر چون تصور يك جزء تحليلى براى بخش علم تصديقى محسوب مىگردد، بدينلحاظ موصوف به وصف جزئيت براى آن بخش مىباشد. پس تصور هم جزء تصديق است و هم در بخش خود كل بخش و در برابر بخش تصديق قرار دارد.