آگاهى و گواهى: ترجمه و شرح انتقادى رساله تصور و تصديق - حائری یزدی، مهدی - الصفحة ٩٤

غير خود باقى نمى‌ماند. زيرا به آسانى در پاسخ اين ايراد مى‌توان گفت كه براى تفاوت ميان قسم و مقسم در اين‌گونه تقسيماتى كه در امور ذهنى و اعتبارى كه از معقولات ثانيه است انجام مى‌گيرد تنها يك فرق اعتبارى كافى است و آن تفاوت اعتبارى اين است كه مقسم در اين مقام «مطلق ادراك» است يعنى ادراكى كه هيچ‌گونه تقييدى به چيزى ندارد نه به قيد اطلاق مقيد است و نه به‌وجود يا عدم شيئى از اشياء مقيد مى- باشد. و در اين تقسيم يكى از اقسام درك مقيد به قيد اطلاق است و اين نوع «درك مطلق» [٢٦] مقابل دركى است كه تصديق مى‌باشد زيرا تصديق نوعى ادراك است كه به‌وجود حكم مقرون است و بدين‌جهت درك مطلق نيست.

[بلكه دركى است كه با حكم مقرون است.]

تمام اين تفصيلات در صورتى است كه ما درك ساده را به مطلق ادراك توجيه كنيم نه ادراك مطلق. اما اگر تفسير ديگرى را اختيار كنيم و بگوئيم مقصود از درك ساده دركى است كه مقيد به نبود حكم است باز هم نمى‌توانيم قبول كنيم كه در اين فرض اعتبار چنين تصور ساده‌اى در تصديق محال است زيرا تصديقى كه از اين‌گونه تصورات (درك مقيد به عدم حكم) تشكيل يافته است نه ماهيت تصديق است و نه از لحاظ وجود مى‌تواند مصداق تصديق حقيقى باشد. به جهت اينكه اگر ماهيت تصديق را بررسى كنيم چيزى كه در ماهيت تصديق مى‌يابيم مطلق تصور است، همان تصورى كه مرادف با علم است، نه تصور ساده كه مقيد به عدم حكم‌


[٢٦] تفاوت ميان «مطلق درك» و «درك مطلق» كه «فيلسوف» در اين مقام اشاره مى‌كند اشاره به‌همان «لابشرط مقسمى» و «لابشرط قسمى» است كه ما آن را در موضوع فلسفه استنباط كرده و براى نشان دادن تفاوت موضوعى ميان فلسفه و رشته‌هاى ديگر علوم انسانى در متدولوژى خود بكار برده‌ايم. و خلاصه اينكه همين تفاوتى كه «فيلسوف» در اينجا ميان درك مطلق و مطلق درك ارائه مى‌دهد، نگارنده در «وجود مطلق» و «مطلق وجود» ثابت كرده و به اين نتيجه سازنده و آموزنده رسيده‌ايم كه موضوع فلسفه «مطلق وجود» است نه وجود مطلق. و به‌همين‌جهت كه موضوع فلسفه مطلق وجود است تمام پديده‌هاى هستى حتى هستى‌هاى طبيعت و رويدادهاى زمان و مكان در زير پوشش دانش فلسفه قرار مى‌گيرند و از اين رهگذر هيچ علمى از علوم طبيعى و رياضى بيرون از قلمرو دانش فلسفه نمى‌باشد.

به كتاب «كاوشهاى عقل نظرى» مراجعه شود.