آگاهى و گواهى: ترجمه و شرح انتقادى رساله تصور و تصديق - حائری یزدی، مهدی - الصفحة ٨٨

اين طريق به واقعيت‌هاى ماهيات آنها تا جائى‌كه ممكن است راه يابيم.

شرح اين مطلب را «شيخ الرئيس» در كتاب خود به‌نام «الحكمة المشرقيه» ذكر كرده است. و در هرحال بخاطر همين نكته دقيقه است كه حكم گاهى به خود تصديق گفته مى‌شود كه ملزوم است و گاهى ديگر در لازم آن كه ايقاع و انتزاع است بكار برده مى‌شود.

و اما سخنى كه او در پاسخ ايراد ذكر كرده كه: «حكم و ايقاع و نظائر آن الفاظى هستند كه در غير معانى خود بكار رفته، حال آنكه در اين مقام بايد از بكار بردن الفاظ مشترك و معانى مجازى اجتناب و دورى جست»، سخنى است در نهايت سستى و ناشايستگى. علاوه بر اين حق اين است كه بگوئيم معناى الفاظ مزبور بدون ترديد از گونه افعال است. چنانكه قبلا نيز اشعار گرديد و ابهامى هم در معانى آنها نيست. اما اگر از اين سخن صرف‌نظر كرده و گفتيم كه اذعان (باور داشتن) و حكم نوعى تأثير است ولى بايد بدانيم كه اين تأثير و فعل به گونه‌اى نيست كه داخل در طبقه مقولى فعل باشد كه تجدد ذاتى را دربردارد و در مقابل مقوله انفعال قرار دارد كه آن نيز به پذيرش تدريجى محكوم است. البته با اين توجيه و تعبير اين نظريه، كه حكم فعل است، دور از صواب نخواهد بود. اما در هرحال اين احتمال كه اذعان نوعى علم انفعالى است و داخل در مقوله انفعال است ديگر به هيچ‌وجه قابل رسيدگى و قبول نيست. و خلاصه اينكه اين پاسخ دو نقطه ضعف دربردارد: يكى ضعف معنوى و ديگرى ضعف لفظى و از هر دو لحاظ پاسخ نابسامانى است كه شايسته تحقيق نيست.

مرحله نارسائى ديگر سخن او استدلالى است كه وى براى اينكه مدلل دارد علم از مقوله انفعال است اقامه كرده است. خلاصه استدلال بدين قرار است، كه افكار و انديشه‌ها علتهاى اعدادى براى نتائج مى- باشند نه علتهاى توليدى و ايجادى آنها. و بالنتيجه علم محصول توليدى فكر نيست تا از گونه افعال باشد، بلكه در زمينه حصول يك سلسله‌