آگاهى و گواهى: ترجمه و شرح انتقادى رساله تصور و تصديق - حائری یزدی، مهدی - الصفحة ٨

و ندانستن ما يكسان خواهد بود و اين فرض ضرورة محال است. [٨]

فرض دوم كه شناختن چيزى را از ما مى‌زدايد طبيعة بدين‌گونه خواهد بود كه آن كاهشى كه از شناسائى اين شى‌ء دست مى‌دهد غير از آن كاهشى است كه از شناسائى آن شى‌ء ديگر بوقوع مى‌پيوندد. زيرا اگر اين هر دو كاهش‌ها عينا يكى باشند و كاهش هم كه فرضا عين درك و شناختن است پس درك و شناخت ما هم از آن شى‌ء اول عينا همان درك و شناخت ما از آن شى‌ء دوم خواهد بود و اين نيز همچون فرض سابق محال مى‌باشد. [٩]

از اين گذشته در همين فرض دوم حقيقت اين‌چنين است كه توان ذهنى ما بدانسان است كه امور نامتناهى را ولو به صورت تبادل و يكى پس از ديگرى مى‌توانيم درك نمائيم و اين مانند اعداد و اشكال نامتناهى‌


[٨] اين فرض مستلزم تناقض منطقى است هم در گروه تصورات و هم در گروه تصديقات. اما در تصورات به گفته ابن سينا اگر كسى بگويد: «پرى يا فرشته» ما پرى يا فرشته را فهم مى‌كنيم و اندر مى‌يابيم و چون براساس اين فرض حالت فهم كردن و اندر يافتن با حالت فهم نكردن و اندر نايافتن يكسان است. درعين‌حال اين‌چنين نيست كه ما پرى يا فرشته را فهم كرده و اندر يافته باشيم پس ما در اين هنگام هم پرى يا فرشته را فهم كرده‌ايم و هم اين‌چنين نيست كه پرى يا فرشته را فهم كرده‌ايم. و اما تناقض در تصديقات باز به زبان فارسى ابن سينا اگر ما به گفته «پرى هست» گرويده و تصديق كرده باشيم و اين تصديق و گرويدن با تصديق نكردن و نگرويدن يكسان باشد پس اين‌چنين است كه ما در همين هنگام به گفته «پرى هست» نگرويده‌ايم و تصديق نكرده‌ايم. نتيجه اين است كه ما در يك هنگام به گفته «پرى هست» گرويده‌ايم و هم اين‌چنين نيست كه به اين گفته گرويده‌ايم.

[٩] به‌طورى كه گفته شد علم با معلوم بالذات يگانگى ذاتى دارند و براساس اين يگانگى در تشخيص و تعين و هم‌چنين در وحدت و تعدد نيز هماهنگ مى‌باشند و بدين‌جهت اگر معلومات متفاوت باشند علم به اين معلومات نيز متفاوت خواهد بود و اگر علوم ما متفاوت باشند معلومات ما نيز متفاوت خواهند بود. چنانكه اگر درك ما تنها يك درك باشد معلوم و مدرك ما طبيعة يكى خواهد بود. حال اگر درك و شناخت يك هستى عينى عينا همان درك و شناخت هستى عينى ديگر باشد لازم است كه هستى عينى اول نيز عينا همان هستى عينى دوم باشد، زيرا علم و معلوم بايد در وحدت و تعدد يكسان باشند. پس اين محال است كه اگر شناخت كاهش باشد ما با يك كاهش بتوانيم واقعيت‌هاى بسيارى را شناسائى كنيم و چون واقعيت‌هاى شناسائى شده ما بسيارند پس بايد كاهش‌هاى ما نيز بسيار باشند. و اگر حتما كاهش ما يكى است، پس اين واقعيت‌هاى شناسائى شده بسيار نيز يكى مى‌باشد و اين خود تناقض است.