آگاهى و گواهى: ترجمه و شرح انتقادى رساله تصور و تصديق - حائری یزدی، مهدی - الصفحة ٦٥

گاهى تركيب غير تقييدى‌ [٣] و برخى ديگر از علوم ما در گروه تصديق قرار دارند كه به‌معنى اعتراف به حصول شيئى براى شى‌ء ديگر است و اين اعتراف هم هرچند كه ممكن است به‌لحاظ حصول ذهنى خود در گروه علوم تصورى قرار گيرد اما با وجود اين به‌طورى كه معلوم گرديد نمى‌توان تنها به‌خاطر همين اعتبار ذهنى علوم تصديقى را از فرهنگ علوم حذف كرده و تقسيم علم به تصور و تصديق را بى‌اعتبار و نادرست پنداريم زيرا در مقابل اين اعتبار ذهنى اعتبارات ديگرى نيز وجود دارد كه تصديق را از شاخه گسترش‌يافته علم مى‌شناسد و همانطورى كه ملاحظه شد اعتبار تقسيم علم را به تصور و تصديق ثابت و غير قابل انكار مى‌گرداند. [٤]


[٣] تركيب تقييدى عبارت از آن تركيبى است كه فقط از يك نسبت حكميه ناقصه‌اى حكايت مى‌كند و تركيب به صورتى نيست كه براى شنونده سكوت روا باشد. مانند «انسان كاتب» يا «احمد دبير». در اين‌گونه فرازها با وجود اينكه بالاخره يك نسبتى ميان انسان و كاتب يا ميان احمد و دبيرى برقرار است كه هريك را به ديگرى وابسته ساخته و مجموع را به‌صورت يك واحد تصورى قالب‌ريزى كرده است اما اين نسبت و وابستگى نافرجام است زيرا قابليت براى تصديق يا تكذيب ندارد و شنونده از اين‌گونه فرازها جز يك علم تصورى نمى‌تواند برداشتى از علم تصديقى بنمايد. تركيب تقييدى يا نسبت ناقصه معمولا در قضاياى مشروطه عامه كه ضرورت متعلق به وصف عنوانى است موضوع قضيه قرار مى‌گيرد. چنانكه مى‌گوئيم انسان كاتب بالضروره متحرك الاصابع است. صورت بسيط اين فرازها را كه با حرف عطف با يكديگر تركيب نمائيم مركب غير تقييدى مى‌شود. مانند احمد و كاتب و دبير يا مانند مثل معروف حجرى كه در پهلوى انسان قرار دارد، و گفته مى‌شود: كالحجر الموضوع بجنب الانسان. اما بايد توجه داشت كه اين مركب غير تقييدى در هنگامى در گفتگوهاى منطقى محل اعتبار قرار مى‌گيرد كه حكم واحدى بر مجموعه‌اى كه به صورت مركب غير تقييدى در عقد وضع يك قضيه‌اى قرار گرفته وارد آيد مثل اينكه مى‌گوئيم: سقراط و افلاطون و ارسطو انسانند. مركب غير تقييدى را «مركب عطفى» نيز مى‌توان ناميد و قضيه‌اى كه عقد وضع آن مشتمل بر مركب غير تقييدى است، به عدد اسماء و الفاظ بسيطى كه در عقد وضع آمده است، آن قضيه به قضاياى متعدده قابل تحليل است.

[٤] اين مساله كه تصديق كه بالاخره به معنى اذعان به نسبت حكميه است آيا دخالت ماهوى و بنيادى در تئورى علم دارد يا نه، از مسائل و مباحثى است كه در اپيستمولوژى‌) ygolometsipE (فلسفه جديد مغرب زمين اهميت فراوانى كسب كرده است.

فلسفه اناليتيك‌) citylanA (معاصر كه قضاياى فلسفه را مورد تحليل و بررسى منطقى قرار-