آگاهى و گواهى: ترجمه و شرح انتقادى رساله تصور و تصديق - حائری یزدی، مهدی - الصفحة ٥٨
«ما» مىگوئيم مسلما مقصود «خواجه» از اينكه صريحا مىگويد حكم يا عينا خود تصديق است يا جزء آن، آن حكم خاص كه از افعال نفس است نمىباشد بلكه حكمى است كه به يكى از اقسام علم حصولى انفعالى كه تصديق است تطبيق مىكند. «خواجه» مىگويد:
اشكال ديگرى كه به «مقارنت با حكم» وارد است اين است كه اگر تصورات، كسبى و نظرى باشند تصديقى هم كه بر اين تصورات استوار است تصديق كسبى خواهد بود زيرا بديهى است كه اگر درك مطلق به تفكر و انديشيدن وابستگى داشته باشد درك خاص هم كه مقرون به حكم است قهرا به تفكر و انديشيدن وابستگى خواهد داشت همچونكه كل بر جزء خود توقف دارد.
«ما» مىگوئيم: حل اين مشكل را پشتسر نهاديم آنجا كه گفتيم درك مقارن با حكم از آن جهت كه مستلزم حكم است گاهى به اكتساب و تفكر نيازمند مىباشد. در حالىكه همين درك مقارن از آن جهت كه تصور است به اكتساب و نظر محتاج نيست و با همين اختلاف اعتبار حساب تصديق و تصور در بداهت و اكتساب از يكديگر جدا مىگردد. «خواجه» مىگويد:
«اگر تصديق درك مقارن با حكم باشد هر تصديقى را بايد به سه تصديق تحليل نمود زيرا هريك از ادراكات تصوريه سهگانه به حكم مقرون است و هرجا كه درك به حكم مقرون است تصديق خواهد بود.»
- باشد، و خواه وجود خارجى و عينى، پيوسته نقش يك ظرفيت تحليلى را در پيدايش و تحقق ماهيت چه در ذهن و چه در خارج ايفاء مىكند.