آگاهى و گواهى: ترجمه و شرح انتقادى رساله تصور و تصديق - حائری یزدی، مهدی - الصفحة ٤١
يك تصورى است كه لابشرط از اين است كه عينا خود حكم باشد يا لابشرط [٩] از اتحاد و معيت با حكم باشد و چون بالاخره تصديق نوعى تصورى است كه با يك تفسير عين حكم است و با تفسير ديگرى مستلزم حكم است و در هر حال به نحوى از انحاء حكم را دربردارد ازاينجهت پيوسته از منبع خاصى كه منطق آن را «حجت» مىگويد بدست مىآيد.
اما اين اختصاص در صورتى است كه اين علم تصديقى از علوم كسبى و نظرى باشد و اينگونه تصور كه در حقيقت تصديق است هيچگاه از آن جهت كه خود حكم يا مستلزم حكم است از قول شارح كه فقط شرح الاسم ماهيت است استفاده نمىشود؛ هرچند از لحاظ تصور هر مجهول تصورى را از معلومات تصوريه و تعاريف آنها مىتوانيم استخراج نماييم [١٠]
اين نظريهاى كه پيرامون تصور و تصديق گفتيم يك نظريه واقع بينانه است كه از هيچ لحاظى درخور انكار نيست و كسى را نرسد كه در استوارى آن ترديد روا دارد و هيچ راهى براى انكار و يا نارسائى آن وجود ندارد. و هم اينكه به درستى و استوارى آن اعتراف جستيم آنگاه اشكالات وارده و تشكيكات پيرامون آن هر چه باشد به آسانى برطرف خواهد شد و حتى ممكن است اين سخن را نه تنها بر گفتار يكانيكان
[٩] تصور لابشرط كه از نظر «فيلسوف» قسيم و هر بخش تصديق است تصور «لابشرط قسمى» است و تصور لابشرط قسمى بنوعى است كه قيد لابشرطيت كه از قيود و عوارض ذهنى است فصل مميز و منوع اين نوع تصور است اين تصور به همين دليل كه قسيم و همبخش تصديق است نمىتواند ارگان جنسى تصديق قرار گيرد. آن «تصور لابشرط» كه جنس مشترك تصديق و تصور قرار مىگيرد تصور «لابشرط مقسمى» است كه علم را به دو گونه تصور و تصديق بخش مىكند و اين تصور هرگز همبخش و قسيم تصديق نيست اما لابشرطى كه در اين مقام بكار رفته لابشرط مقسمى است كه فصل مقسم آن «حكم» و «اذعان» به نسبت است و اين تصور مقسمى را در بخشى از آن كه علم تصديقى است متحصل مىسازد.
[١٠] اينكه «فيلسوف» تنها تصديقات كسبى را به قياس و حجت منطقى مستند مىكند براى اين است كه تصديقات ضرورى و غيركسبى بدون نيازمندى به قياس داراى حكم مىباشند و حكم آنها از هيچ منبع ديگرى بدست نمىآيد و اگر قرار باشد حكم آنها نيز از منبع ديگرى بدست بيايد تسلسل غيرمتناهى در تصديقات لازم مىآيد. پس علوم تصديقى از طريق قياس و برهان منتهى به قضايا و تصديقات ضروريه مىشوند همچنانكه علوم تصورى نيز از طريق تعاريف حديه و اسميه به مفاهيم تصوريه بدون واسطه مانند مفهوم وجود و عدم و غير ذلك منتهى مىشود كه اين مفاهيم ديگر قابل تعريف نمىباشند.