آگاهى و گواهى: ترجمه و شرح انتقادى رساله تصور و تصديق - حائری یزدی، مهدی - الصفحة ٤٠
است اما صرف تصور حكم هرگز نمىتواند تصديق باشد بلكه اين تصور از افراد تصورى است كه مقابل تصديق است. در اينجا اين نكته را هم بايد در نظر گرفت كه چون تصور علم است و اين علم تصورى هم در اين مورد به حكم تعلق گرفته و حكم چيزى است كه هرچند فىحدذاته فعل نفسانى است اما بالاخره ملازمت با تصديق دارد لذا بايد بگوئيم كه معلوم و متعلق اين علم تصورى حكم تصديق مىباشد و هيچ مانعى ندارد كه شىء واحد همچون تصديق بهجهت آنكه از اقسام علم است علم شمرده شود و بهخاطر اينكه [به هنگام بازتابى بر روى آن] خود طرف و متعلق علم تصورى است معلوم باشد و بالنتيجه شىء واحد هم علم است و هم معلوم است [٧] و محذورى در ميان نخواهد آمد.
٣- تصورى كه از حكم جدا نيست بلكه نوعى تصور است كه مستلزم [٨] حكم مىباشد و اينچنين تصور همان تصديقى است كه ما اكنون از آن پىجوئى مىكنيم و همان تصديقى است كه در تقسيم علم به تصور و تصديق هم بخش و قسيم تصور قرار مىدهيم. و معنى هم بخش تصور بودن اين است كه اگر تصديق در مقابل تصور واقع شود همين تصديق
- اضافات مورد تصور را از واقعيت خود منقلب ساخته و به صورتهاى اسمى و استقلالى تغيير ماهيت مىدهد.
[٧] مقصود از معلوم، معلوم بالعرض است نه معلوم بالذات. زيرا معلوم بالذات پيوسته عين علم است و نيازى به تعدد اعتبار ندارد. و بعلاوه در آن اعتبارى كه علم تصديقى علم است خود علم تصديقى است نه تصورى و در آن اعتبارى كه معلوم قرار مىگيرد همين علم تصديقى معلوم به علم تصورى مىباشد.
[٨] در اينجا «استلزام» به معناى استلزام تحليلى و عقلانى است نه استلزام عينى و خارجى. زيرا استلزام عينى و خارجى كه در ميان هستىهاى عينى تصور مىشود يا از قبيل علت و معلول است كه لازم و ملزوم وجودى مىباشند و يا از قبيل معلولين لعلة واحدة مى- باشد. و تصور كه مستلزم حكم است به هيچكدام از اين دو مورد تطبيق نمىكند. چه براساس نظريه «فيلسوف» تصديق يك حقيقت بسيطهاى است كه تنها در تحليل عقلانى قابل تجزيه و تقسيم اعتبارى به اجزاء تحليليه خود مىباشد و اين اجزاء تحليليه كه در حكم جنس و فصل حقيقى تصديق است يكى لازم و ديگرى ملزوم خواهد بود و لزوم هم در اين مقام و در هر مقامى كه مقايسه ميان ماهيات با اجزاء تحليلى ماهيات باشد به معناى «تبعيت» است نه به معناى اقتضاء و تأثير.