آگاهى و گواهى: ترجمه و شرح انتقادى رساله تصور و تصديق - حائری یزدی، مهدی - الصفحة ٣٩
قطع نظر از اينكه حكمى در آن تصور اعتبار گردد يا اصلا حكمى در آن نباشد. مقصود ما از عدم اعتبار حكم در تصور اين نيست كه از روش بسيارى از دانشمندان متأخرين پيروى كرده و تصور را از حكم جدا و مجرد فرض كرده و آن را با حكم روياروى و مقابل قرار دهيم تا طبيعة محذوراتى كه گفته شد از قبيل تركيب شىء از نقيض خود يا اشتراط شىء به نقيض خود، مطابق يكى از دو نظريه معروف (تركيب يا اشتراط)، به ميان آيد. نه، بلكه مقصود اين است كه حكم به اعتبار مطلق حصولش در ذهن در رديف تصور است [٤] و به اعتبار حصول و وجود خاصش تصديق محسوب مىشود. و خلاصه اگر بخواهيم بخوبى اطراف و جوانب امر را بررسى كنيم به سه مطلب برخورد مىكنيم كه شرح آنها بدين قرار است.
١- «حكم» يعنى واقع ساختن (ايقاع) يا بازگرفتن (انتزاع). و حكم بدين معنى يك فعل نفسانى است و اصلا از گونه علم حصولى و صورت حاصله ذهنى نمىباشد تا از قبيل تصور باشد يا تصديق [٥].
٢- تصور حكم [٦]، و اين حالت هرچند قطعا علم حصولى و صورى
- كه به احتمال صدق و كذب و مطابقت با واقع و عدم مطابقت توصيف گردد. زيرا اگر فعل اضافه اشراقيه نفس باشد ابداعى است و ابداعيات قابل مقايسه و تطبيق بر صورتهاى مادى نمىباشند و اگر فعل از مقوله «ان يفعل» باشد كه تدرج در حصول را دربردارد آن نيز از جمله سيالاتى است كه قابل انطباق و عدمانطباق كه از دفعيات است نمىباشد.
[٤] اين سخن كه حكم به اعتبار مطلق حصولش در ذهن در رديف تصور است، به فرض دوم زيرين تطبيق مىكند و سپس اينكه نويسنده مىگويد كه حكم به اعتبار حصول و وجود خاصش تصديق محسوب مىشود به فرض سوم منطبق است. اما بهتر اين است كه بدينگونه گفته شود كه: حكم به اعتبار وجود فعل نفسانى به معنى اضافه اشراقيه است (فرض اول) و به اعتبار وجود خاصش تصديق است (فرض سوم) و به اعتبار علم و بازتابى به اين وجود خاص تصور است (فرض دوم).
[٥] اگر حكم براستى از افعال نفس است و فعل نفسانى هم همانگونه كه «فيلسوف» گفته از نوع علم حصولى نيست پس ديگر علوم تصديقى كه بالاخره به حكم تحصل و تحقق مىيابد قابل انطباق بر معلومات تصديقى و عينى خود نخواهد بود. زيرا به گفته «فيلسوف» تصديق يك نوع «تصور حكمى» است و حكم هم اضافه اشراقيه نفس است كه قابل تطابق با واقعيت عينى نيست، پس تصديق منطبق با اشياء مورد تصديق نيست.
[٦] تصور حكم كه تصور «ايقاع» نسبت حكميه است مانند تصور «نسبت حكميه» و ساير معانى حرفيه به صورت استقلال ممكن نيست زيرا تصور اضافه اشراقيه يا تصور نسب و-