آگاهى و گواهى: ترجمه و شرح انتقادى رساله تصور و تصديق - حائری یزدی، مهدی - الصفحة ٣

چيزى كه هستى را پذيرفته (ماهيت) در ذات يگانه و متحد است و مغايرت ميان آنها تنها ذهنى و تحليلى است به همان‌گونه شناخت (علم) و چيزى كه به وسيله شناخت شناسائى مى‌شود (معلوم) ذاتا [٣] متحد و يگانه‌اند و مغايرت و دوگونگى ميان آنها تنها با تحليل ذهنى مشخص مى‌گردد. و باز در اين مقايسه علم بوجود همچنان كه وجود موجود است به نفس ذات نه به چيز ديگر و ماهيت موجود است به واسطه وجود. هم‌چنين علم معلوم است به نفس ذات و منكشف است به كشف و آشكارائى خود؛ و اشياء


- تحقق و حضورى ندارد مگر در نهاد صورت جسميه و نوعيه آن هم در نهاد پنهانى وجود صورت باقى مى‌ماند. و هم‌چنين علم كه به معناى حضور است نمى‌تواند يك بعد جسمى و جسمانى باشد، زيرا جسم از آن جهت كه جسم است، و در حد ذات «پيوسته» است، حضور و تجمع نيست بلكه حقيقت جسم جز غيبت هر جزئى از جزء ديگر و غيبت اجزاء از كل نمى‌باشد و وجودى كه حقيقتش «غيبت» و «پنهانى» از خويش است حضور و تحقق و حتى حصول كل نخواهد بود. پس علم نمى‌تواند با هيچ بعد جسمانى يا با واقعيت پنهانى ماده توجيه گردد. به همين دليل علم غير از «وجود بالفعل و ناب» چيز ديگرى نمى‌تواند بود و اين تعريف فراگيرنده علم است كه هم به علم حضورى و هم به علم حصولى انطباق مى‌يابد و هيچ منافاتى ندارد كه در بخش علم حصولى كه يكى از اقسام مطلق علم است ما اين علم خاص را به معناى «كيف نفسانى» تفسير نمائيم و مشخصات ماهيت كيف را در اين قسم خاص بازيابى نمائيم. همان‌گونه كه وجود نيز در تقسيمات خود فرم‌هاى ماهيت را به خود مى‌پذيرد.

[٣] مقصود از «اتحاد ذاتى» ميان ماهيت و وجود حمل و اسناد شايع بالذات است كه ميان ماهيت و فرد بالذات خود انجام مى‌گيرد. اين حمل شايع بالذات در مقابل حمل شايع بالعرض تصوير شده كه نمايانگر رابطه ميان ماهيت و فرد بالعرض خود مى‌باشد.

و درهرحال اتحاد ذاتى در اين مقام به معناى حمل اولى ذاتى ميان ماهيت و وجود نيست زيرا در محل خود ثابت شده كه وجود زائد بر ماهيت است و معناى «زيادتى» وجود بر ماهيت نيز «عروض» وجود بر ماهيت است كه رابطه ميان وجود و ماهيت را اصولا يك رابطه عارضى به اصطلاح ايساغوجى تفسير مى‌كند.

اما «اتحاد ذاتى» ميان علم و معلوم بالذات همچون اتحاد ميان «وجود» و «موجود بالذات» است كه يك اتحاد ذاتى اولى مى‌باشد. اما همانگونه كه اين اتحاد ذاتى اولى ميان وجود و موجود بالذات است ولى موجود بالعرض كه ماهيت است اتحاد عرضى با وجود خود دارد به همان نحو هم رابطه علم با معلوم بالذات اتحاد ذاتى اولى است و رابطه علم با معلوم بالعرض كه ماهيت آن علم است اتحاد عرضى مى‌باشد. در زبان «فيلسوف» اين اتحاد ذاتى و عرضى را «تقدم و تأخر بالحقيقة و المجاز» گفته شده است.