آگاهى و گواهى: ترجمه و شرح انتقادى رساله تصور و تصديق - حائری یزدی، مهدی - الصفحة ٢٦

و هم‌چنين با روش عده ديگرى هم كه گفته‌اند، در علوم تصديقى تصور به نحو اشتراط مأخوذ است نه بر وجه جزئيت و دخول، ممكن نيست توافق كنيم. زيرا حق اين است كه مفهوم تصور از تصديق جدا نيست و در جعل و وجود تصور جزء ماهوى و تحليلى تصديق است و به همان نحو كه جنس در ماهيت نوع بسيط خود دخالت ماهوى دارد تصور نيز به همان نحو در ماهيت تصديق نقش بنيادى و تحليلى دارد [١٤].

برخى ديگر فكر ديگرى انديشيدند كه آنهم با مشرب و مسلك حق و تحقيق وفق نمى‌دهد و آن اين است كه گفته‌اند لفظ «تصور» يك مشترك لفظى و فنى است و در اصطلاح به دو معنى متفاوت آمده است:

يكى به معنى مطلق دانش و شناخت است و ديگرى به معنى تصورى است كه در مقابل تصديق قرار دارد. و آن تصورى كه در مفهوم تصديق يا بطور شرط دخالت دارد، چنانكه حكما گفته‌اند، و يا بر وجه جزئيت‌


[١٤] در اين تحليل تصور به معنى لابشرط است كه مقسم بخش‌هاى تصور و تصديق مى‌باشد و معلوم است كه «تصور لابشرط» به منزله جنس تحليلى براى هر دو قسم خود كه يكى تصور قسمى و ديگرى تصديق است مى‌باشد. «تصور لا بشرط مقسمى» هم دخالت بنيادى در «تصور قسمى» دارد و هم در تصديق، كه قسيم و مقابل تصور قسمى است دخالت بنيادى دارد. يك اشكال مهم در اين مقام اين است كه اگر تصور مقسم عينا تصور قسم است «اتحاد قسم و مقسم» حتى در مفهوم لازم مى‌آيد كه به‌كلى سيستم تقسيم منطقى را واژگون خواهد كرد. و اگر اين‌چنين نيست كه تصور مقسم عينا همان تصور قسم است پس تفاوت آنها چگونه است و با چه قيد و شرطى مى‌توانيم تصور قسم را از تصور مقسم جدا سازيم؟

اگر از حل اين دشوارى هم فارغ شديم اشكال ديگرى به ميان مى‌آيد كه مجددا سيستم تقسيم‌بندى علم را به نارسائى مى‌گرايد و آن اشكال اين است فرض مى‌كنيم كه تصور قسمى با تصور مقسمى تفاوت قسم و مقسم دارد و از اين لحاظ تقسيم علم بدون خدشه مى‌باشد اما مگر نه اين است كه تصور بايد در تصديق موجود باشد و تصديق همان تصور بعلاوه حكم است و حكم هم كه به كلى از مقسم علم بيرون است؟ اگر براستى چنين است پس در اين هنگام بخشى از تقسيم كه تصور است با بخش ديگر آن كه تصديق است يگانه و يكتا مى‌گردد و اين خود نوعى اجتماع متقابلين خواهد بود كه هم فى‌نفسه محال است و هم صورت منطقى تقسيم را به نابودى مى‌كشاند.