آگاهى و گواهى: ترجمه و شرح انتقادى رساله تصور و تصديق - حائری یزدی، مهدی - الصفحة ٢٢

(تصور و تصديق) در نظر بگيريم به اين نتيجه مى‌رسيم كه تصور و تصديق دوگونه از گونه‌ها و مراتب وجود آنهم وجود ذهنى است كه به ماهيات خارجيه وجود ذهنى مى‌بخشد و ماهيت‌هاى جهان بيرون از ذهن را در ذهن بازسازى و محقق مى‌سازند و اين نتيجه بررسى‌هاى علمى پيرامون حقيقت و هستى عينى تصور و تصديق است. و اما تحقيق در مفهوم تصور و تصديق اين است كه به صورت اجمال گفته شود آنها از جمله معلومات و معقولات ثانيه به اصطلاح منطق مى‌باشند [١٠]

معقولات ثانيه به اين اصطلاح مفاهيمى هستند كه فقط در فن منطق مورد بحث واقع مى‌گردند و چون تصور و تصديق از نقطه‌نظر مفهوم در رديف معلومات و معقولاتند نه از اقسام علم بدين مناسبت تعريف آنها امكان‌پذير مى‌باشد. اما اگر در زمره علم شمرده مى‌شدند تعريفشان امكان‌پذير نمى‌بود [١١].


[١٠] در اينجا «فيلسوف» تحليلى پيرامون معناى تصور و تصديق كه از مسائل منطق است به عمل مى‌آورد و اين تحليل به‌كلى از آن تحليل پيشين كه پيرامون ماهيت و وجود علم تصورى و تصديقى نشان داد جدائى دارد. زيرا كه در بحث پيشين از رابطه ميان وجود و ماهيت علم تصورى و تصديقى گفت‌وگو به ميان آمد و آن بحثى بود كه از مسائل فلسفه به‌شمار مى‌آمد. اما در اين‌جا منظور اين است كه موضوع بحث از معقولات ثانيه به اصطلاح منطقى است، نه از معقولات ثانيه به اصطلاح حكيم؛ و اين بدان‌معنى است كه «عروض» عناوين منطقى به موضوعاتشان و «اتصاف» اين موضوعات به اين عناوين هر دو در ذهن باشد و اين عناوين به اندازه‌اى مجرد و عقلانى است كه هيچ تعلق و انطباقى به حقائق عينى و طبيعى ندارد. مثلا در «كليات خمس» كه گفت‌وگو مى‌كنيم، از نفس كليات كه آيا انسان يا حيوان چگونه وجود دارند بحث نمى‌كنيم بلكه از «كليت كليات» و اينكه آيا يك كلى چگونه و با چه شرايطى «كليت» و عموميت دارد بحث مى‌كنيم و معلوم است كه كليت يك عرضى است كه تنها در ذهن پديد مى‌آيد و اتصاف هر يك از كليات نيز به اين عرض در ذهن مى‌باشد و قضيه‌اى هم كه از اين اتصاف و عارض و معروض تشكيل مى‌دهيم يك قضيه مجرد و ذهنى خواهد بود كه بكلى از دائره هستى‌هاى عينى بيرون است. تصور و تصديق نيز بدين‌گونه وارد مسائل منطق مى‌باشند زيرا ما در فن منطق از «تصوريت» تصورات و از «تصديقيت» تصديقات بحث مى‌كنيم نه از خود علم تصورى و علم تصديقى.

[١١] شايد مقصود «فيلسوف» از اينكه مى‌گويد: «اگر تصور و تصديق را از جهت علم تصورى و تصديقى در نظر بگيريم ديگر تعريفشان ممكن نيست»، اين است كه علم تصورى و علم تصديقى از آن جهت كه علم مى‌باشد از بسائط خارجيه‌اى است كه از تركيب جنس و-