آگاهى و گواهى: ترجمه و شرح انتقادى رساله تصور و تصديق - حائری یزدی، مهدی - الصفحة ١٨
گونهاى بىاعتبار خواهد گرديد [٥].
حال كه معلوم شد وحدت در مقسم هر تقسيمى يك ضرورت منطقى است، بايد خوب دقت كرد كه اين وحدت بايد متجانس و متناسب با اقسام خود باشد؛ بدينگونه كه اگر اين اقسام از گونه اجناس باشد وحدت مقسمى اين تقسيمبندى اجناس بايد «وحدت جنسى» باشد و اگر اين اقسام از گونه انواع باشد، وحدتى كه در مقسم فرض شده بايد «وحدت نوعى» باشد و اگر اين اقسام از گونه واحدهاى شخصى باشد واحد مقسمى نيز بايد واحد شخصى [٦] اعتبار گردد.
[٥] اين سخن كه در تقسيم منطقى بايد يك واحد ابهامى مقسمى در زير بنياد تمام اقسام آن حكمفرمائى داشته باشد تا بتوان تمام اقسام را در يك محور منطقى خاصى استيفاء نمود، نه تنها در تقسيمات تئوريك منطقى و عقلانى ضرورت دارد بلكه در تكامل انواع و گسترشهاى پديدههاى طبيعت و رويدادهاى عينى اين قانون حاكميت دارد و براى هر تكاملى بايد يك واحد حقيقى زيربنائى كه «واحد مشترك» ناميده مىشود در هستى عينى فرض كنيم تا بتوانيم گوناگونيهائى را كه در مراحل كمال آن واحد عينى پديدار مىگردد گسترشها و تكامل همان شىء واحد محسوب نمائيم. به عبارت ديگر در زيربناى هر تكاملى و حتى هر پيوستگى يك واحد مشتركى لازم است تا ضابطه «اينهمانى» را حكمفرما سازد.
در غير اين صورت گسترشها و تحركاتى كه در محورهاى متفاوت انجام مىگيرد مانند همين تقسيماتى خواهد بود كه بر مقسمهاى گوناگون وارد مىآيد و اين تقسيمات هرچند كه موجب تكثيرهاى غيرمتناهى و تضاعف گروههاى متفرق و ناهمآهنگ خواهد شد اما اين تكثيرها و گروهبندىها از هيچ روال علمى برخوردار نخواهد بود.
براساس همين حاكميت قانون تقسيم و تكامل بهآسانى مىتوان تكامل انواع «داروينيسم» را لااقل بهصورت يك تكامل حقيقى منطقى ناموزون و غيرمنطقى اعلام نمود و به جاى تكامل اين نظريه معروف داروينيست را تكثير يا تكاثر انواع بهشمار آورد. زيرا كه اين گسترش و گوناگونيهاى انواع بر محور يك واحد مقسمى شخصى واقع مىگردد.
تكامل انواع به مفهوم حقيقى و منطقى خود مستلزم تشكيك در ماهيات جنسيه و نوعيه است كه در فلسفه اسلامى تشكيك در ماهيت محكوم به بطلان است.
[٦] اينكه «فيلسوف» مىگويد كه پيوسته وحدتى كه در مقسم اعتبار مىشود بايد از گونه اقسام خود باشد بطور كلى صحيح و پذيرفته نيست. اين سخن تنها در جنس الاجناس كه به فصول زيرين خود تقسيم مىشود قابل قبول است كه مقسم همانند اقسام است و همانگونه كه اقسام همه از اجناس زيرين جنس الاجناس مىباشند مقسم نيز يك واحد جنسى است.
اما اگر اقسام يك مقسمى اشخاص و افراد يك نوع باشند، مانند اينكه نوع انسان را به اشخاص او تقسيم كنيم؛ آنگاه ديگر مقسم از گونه اقسام خود نمىباشد زيرا مقسم در اين صورت-