آگاهى و گواهى: ترجمه و شرح انتقادى رساله تصور و تصديق - حائری یزدی، مهدی - الصفحة ١١٠
يك «واحد معنوى» مشتركى بازگشت داد. [٣٩] در عين اينكه همين گروه حكماى مشائين همه در اين مطلب همداستانند كه «هستى» يك امر بسيطى است كه نه جنس مشترك دارد و نه فصل مميز مىپذيرد و نه شايسته تعريف و داشتن حد است و نه عموم و كليت و فراگيرى را دربر مىگيرد. [٤٠]
[٣٩] توضيح اين سخن «مشائين» بدينقرار است كه اگر رابطه اتحادى ميان وجود و ماهيت بدينگونه باشد كه همهجا وجود عين ماهيت باشد پس به قاعده وحدت و يگانگى، ماهيت نيز همهجا عين وجود خواهد بود و تمام احكام احدالمتحدين به ملاك وحدت به متحد ديگر نيز طبيعة سرايت خواهد كرد. و چون ميان ماهيات «بينونت بالعزله» و تباين ذاتى بهتمام ذات حكمفرما است، ديگر امكان اشتراك معنوى براى وجود هم باقى نمىماند. و همينگونه كه ماهيات متفاوت به تمام ذات هستند وجودات نيز تفاوت و تباين ذاتى با يكديگر دارند و نتيجه اين فرضيه اين خواهد بود كه وجود در هر ماهيتى بهمعنى همان ماهيت است و در ماهيت ديگر وجود هم معناى ديگرى بخود مىگيرد كه اصلا اشتراك با ديگر ماهيات ندارد. مثلا در انسان وجود بهمعنى انسان است و در درخت به معناى درخت است و در خورشيد به معناى خورشيد است و هكذا.
و اين خود معناى مشترك لفظى وجود است كه ديگر گروه حكما مردود و غيرقبول شناختهاند.
[٤٠] اينكه «وجود» جنس مشترك نمىپذيرد بدينجهت است كه اگر براى حقيقت وجود جنس مشترك فرض شود قهرا «فصل مقسم» نيز براى اين حقيقت ضرورت مىيابد. حال اگر اين جنس مشترك خود حقيقت وجود باشد در حينى كه نفس حقيقت وجود كه قائم به فصل محصل و منوع خود مىباشد نيز وجود است آنگاه انقلاب «فصل مقسم» به مقوم بميان خواهد آمد كه اين خود از محالات منطقى است. توضيح آنكه جنس و فصل بطوريكه قبلا نيز گفتهايم در اصطلاح باب «ايساغوجى» عارض يكديگرند و معناى عروض در اين اصطلاح اين است كه نه جنس مقوم ماهوى فصل است و نه فصل در ماهيت و مفهوم جنس دخالت نهادى و بنيادى دارد. براساس اين قاعده منطقى، اگر حقيقت وجود از جنس مشتركى تركيب يافته باشد كه بجز حقيقت وجود چيز ديگرى نباشد پس لازم مىآيد فصل وجود هم كه مميز و محصل و منوع تمام حقيقت وجود است عين و يا مقوم حقيقت جنس وجود باشد. و اين همان انقلاب و واژهگونى معناى فصل مقسم به مقوم خواهد بود.
شق ديگر اين است كه جنس مشترك وجود يا «عدم» باشد و يا «ماهيت» كه امرى عدمى است و در قوه نقيض وجود است. در صورتيكه جنس مشترك وجود عدم باشد و حقيقت هستى از فصل منوع حقيقت خود كه هستى و جنس مشتركى همچون عدم كه نقيض خود مىباشد و اين تركيب مساوى با عدم تركيب است. تركيب وجود از ماهيت نيز مستلزم اتحاد كل اشياء و تسلسل خواهد بود. و اما اينكه وجود شايسته تعريف و حد نيست، بخاطر همين است كه گفته شد حقيقت وجود جنس و فصل ندارد و چيزى كه جنس-