آگاهى و گواهى: ترجمه و شرح انتقادى رساله تصور و تصديق - حائری یزدی، مهدی - الصفحة ١٠٩

يك از اين اقسام درك نيز بخش‌ها و تحصلات و تنوعات زيرين است كه در قالبهاى معلومات و موضوعات آنها بايد شناسائى و واضح گردد. زيرا اين نكته بدرستى سنجش يافته است كه درك هر شى‌ء از گونه خود آن شى‌ء درك‌شده مى‌باشد و اين بخاطر «رابطه اتحادى» [٣٨] است كه ميان درك هر شى‌ء و خود آن شى‌ء درك‌شده برقرار است. پس براساس اين رابطه اتحادى درك هر شى‌ء وجود همان شى‌ء درك‌شده است. و اين علمى بسان آن است كه در هستى عينى نيز وجود هرچيز در خارج از ذهن عين ماهيت همان شى‌ء موجود است. و اين به‌خاطر رابطه اتحادى است كه همه جا ميان وجود و ماهيت حكمفرما است چه در خارج و چه در ذهن. و به‌خاطر همين نكته رابطه اتحادى ميان وجود و ماهيت است كه از زبان فلاسفه مشائين اين سخن شهرت يافته كه هستى را برحسب گوناگونيها و اختلافات ماهيات، انواع و گوناگونيهائى در معانى است، و هيچ معيار مشترك و مابه‌الاتحادى در ميان آنها نيست كه بتوان معنى وجود را به‌


[٣٨] اين «رابطه اتحادى» عبارت است از حمل شايع كه ميان ماهيت و وجود حكمفرماست. ماهيت هم در خارج و هم در ذهن با وجود متحد است. رابطه اتحادى را ما رابطه «اين‌همانى» مى‌گوئيم كه ملاك و معيار حمل نيز مى‌باشد. علت اين واقعيت منطقى كه ما در حمل شايع صناعى مى‌توانيم شيئى را در وجود ذهنى بر وجود عينى همان شى‌ء حمل نموده و به‌يگانگى و اين‌همانى آن حكم كنيم و مثلا بگوئيم «سقراط انسان است» همين رابطه اتحادى است كه ميان وجود عينى سقراط و وجود ذهنى انسان برقرار است با اينكه آشكار است كه وجود ذهنى انسان با وجود عينى سقراط از نقطه‌نظر وجود دو واحد وجود مى‌باشند كه هريك در جاى خود تشخص و تعين مخصوص دارد و هيچ‌كدام نمى‌تواند يگانگى و اتحاد با ديگرى داشته باشد، و اصلا اتحاد ميان دو واحد هستى يك تناقض صريحى است كه حمل و حكم به اتحاد را نامعقول مى‌سازد. و چون اين رابطه اتحادى، كه در قضيه حمليه شايع يك واقعيت منطقى است، نمى‌تواند ميان وجود ذهنى و وجود عينى باشد لذا ناگزيريم معيار وحدت و اين‌همانى را در ماهيت مشترك ميان وجود ذهنى و وجود خارجى جستجو كنيم تا عمل حمل در قضاياى حمليه امكان‌پذير گردد. يكنوع رابطه اتحاديه ديگرى وجود دارد كه به حمل اولى ذاتى مشهور است و آن رابطه‌اى است كه بر معيار هماهنگى بين مفاهيم استوار است و اين مانند رابطه ميان حد و محدد قضاياى تحليلى را تشكيل مى‌دهد. مثال واضح‌تر اين رابطه حمل شى‌ء بر خود آن است مانند اينكه مى‌گوئيم «انسان، انسان است.» و اين خود تكرار اصول سه‌گانه منطق است كه به آن اصل وحدت‌) ytitnedI (مى‌گويند. در منطق جديد اين اصول به‌صورت اكسيم‌هاى رياضى به‌كار برده مى‌شوند.