قاموس قرآن - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ٨٧
[غ]
غين: حرف نوزدهم از الفباى عربى و بيست و دوم از الفباى فارسى است. بتنهائى معنائى ندارد، جزء كلمه واقع ميشود در حساب ابجد كنايه از هزار است.
غبر: غبور بمعنى ماندن و رفتن است در اقرب الموارد آمده: «غَبَرَ غُبُوراً: مَكَثَ وَ بَقِيَ وَ- ذَهَبَ وَ مَضَى» و آن از لغات اضداد است.
گرد را از آن غبار گويند كه بقيّه خاك پراكنده شده است.
وَ وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ عَلَيْها غَبَرَةٌ عبس: ٤٠. «غبره» بمعنى غبار است راغب گويد: غبره غبارى است كه بر روى چيزى نشيند و آنچه برنگ غبار باشد. ظاهرا مراد از آيه گرفتگى و غمگينى رويهاست نه اينكه بر آنها و غمگينى رويهاست نه اينكه بر آنها غبار نشسته است مثل وَ وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ باسِرَةٌ قيامة: ٢٤. كه بمعنى بسيار عبوس است و مثل يَوْمَ تَبْيَضُّ وُجُوهٌ وَ تَسْوَدُّ وُجُوهٌ آل عمران: ١٠٦.
فَأَنْجَيْناهُ وَ أَهْلَهُ إِلَّا امْرَأَتَهُ كانَتْ مِنَ الْغابِرِينَ اعراف: ٨٣.
لوط و خانواده او را نجات داديم مگر زنش را كه از بازماندگان بود.
در مفردات گفته: غابر كسى است كه بعد از رفتن آنكه با او بود باز ماند لفظ الْغابِرِينَ هفت بار در قرآن تكرار شده و همه درباره زن لوط عليه السّلام است. و مِنَ الْغابِرِينَ نشان ميدهد كه او در عقيده و بتپرستى و عدم توحيد در زمره قوم لوط بود كه عذاب شاملش شد و مراد از غابرين بنا بر ظهور، بازماندگان در شهراند پس از خارج شدن لوط و اهلش.
غبن: يَوْمَ يَجْمَعُكُمْ لِيَوْمِ الْجَمْعِ ذلِكَ يَوْمُ التَّغابُنِ تغابن: ٩. غبن بمعنى گول زدن در معامله است خواه در