قاموس قرآن - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ١٥٦
وجه بين الاثنين بودن آنست كه فعلى از جانب اسير گيرنده واقع ميشود و آن تحويل اسير است و فعلى از جانب اسير كه دفع فديه است يعنى: اگر آنها در حال اسارت پيش شما آمدند فديه داده و آنها را آزاد ميكنيد حال آنكه اخراجشان بر شما حرام است.
در قرآن فقط يكبار آمده كه عوض را كسى از جانب ديگرى بدهد.
وَ فَدَيْناهُ بِذِبْحٍ عَظِيمٍ صافات:
١٠٧. رجوع شود به «ابراهيم» فصل قربانى.
فرت
وَ هُوَ الَّذِي مَرَجَ الْبَحْرَيْنِ هذا عَذْبٌ فُراتٌ وَ هذا مِلْحٌ أُجاجٌ ...
فرقان: ٥٣. در «عذب» گذشت كه عذب بمعنى گوارا و فرات بمعنى بسيار گوارا است در جوامع الجامع آنرا البالغ فى العذوبة و در تفسير جلالين شديد العذوبة گفته است اين لفظ سه بار در قرآن آمده است:
فرقان: ٥٣، فاطر: ١٢، مرسلات:
٢٧. يعنى او كسى است كه دو دريا را بهم آميخت اين سخت گوارا و اين شور و تلخ است.
فرث: گياه جويده در شكمبه بعضى آنرا سرگين ترجمه كردهاند ولى سرگين مدفوع حيوان و فرث همان گياه جويده است كه هنوز مواد غذائى آن بوسيله رودهها جذب نشده است.
در اقرب الموارد گفته: «الْفَرْثُ:
السرجين مادام فى الكرش» يعنى سرگين مادام كه در شكمبه است وَ إِنَّ لَكُمْ فِي الْأَنْعامِ لَعِبْرَةً نُسْقِيكُمْ مِمَّا فِي بُطُونِهِ مِنْ بَيْنِ فَرْثٍ وَ دَمٍ لَبَناً خالِصاً ...
نحل: ٦٦. براى شما در چهارپايان عبرتى است (بر تصوّر معاد) از آنچه در شكمهايشان هست از ميان علف جويده و خون، شير خالص بشما مينوشانيم. اين كلمه يكبار بيشتر در قرآن نيامده است.
فرج: شكاف. وَ إِذَا السَّماءُ فُرِجَتْ مرسلات: ٩. آنگاه كه آسمان شكافته شود مثل إِذَا السَّماءُ انْشَقَّتْ انشقاق: ١. جمع آن فروج است أَ فَلَمْ يَنْظُرُوا إِلَى السَّماءِ فَوْقَهُمْ كَيْفَ بَنَيْناها وَ زَيَّنَّاها وَ ما لَها مِنْ فُرُوجٍ