قاموس قرآن - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ٢٤٨
بقره: ٢٣٦. بزنان متاع دهيد ثروتمند باندازه قدرتش و تنگدست باندازه توانائيش. إِنَّا كُلَّ شَيْءٍ خَلَقْناهُ بِقَدَرٍ قمر: ٤٩. ما هر چيز را باندازه آفريديم. وَ إِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا عِنْدَنا خَزائِنُهُ وَ ما نُنَزِّلُهُ إِلَّا بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ حجر: ٢١. هيچ چيزى نيست مگر آنكه خزائن آن نزد ماست و جز باندازه معين نميفرستيم.
ثُمَّ جِئْتَ عَلى قَدَرٍ يا مُوسى طه: ٤٠. شايد مراد از «قدر» مقدار و اندازه باشد يعنى مقدار ابتلاآت و امتحانهائيكه بموسى تا رسيدن بنبوّت رخ داده بود صدر آيه مؤيّد آنست يعنى اى موسى سپس بر حاليكه بقدر كافى امتحان شده بودى آمدى و من تو را خاصّه خويش كرده و نبوّت دادم. و شايد مراد زمان معيّن باشد يعنى در وقتى آمدى كه براى نبوّتت تعيين شده بود.
سُنَّةَ اللَّهِ فِي الَّذِينَ خَلَوْا مِنْ قَبْلُ وَ كانَ أَمْرُ اللَّهِ قَدَراً مَقْدُوراً احزاب: ٣٨. قَدَراً مَقْدُوراً ظاهرا عبارت اخراى «وَ كانَ أَمْرُ اللَّهِ مَفْعُولًا» است كه در آيه ما قبل واقع شده لذا طبرسى و زمخشرى و بيضاوى «قضاء مقضيّا- حكما مبتوتا» گفتهاند، مقدور بودن امر نسبت بخداست پس ميشود آنرا حتمى معنى كرد يعنى:
امر خدا حكم حتمى است و جاى خود را ميگيرد قدر گاهى بمعنى وقت مقدّر و مكان مقدّر نيز آيد چنانكه راغب گفته مثل إِلى قَدَرٍ مَعْلُومٍ مرسلات: ٢٢. كه بمعنى وقت معلوم است و مثل فَسالَتْ أَوْدِيَةٌ بِقَدَرِها رعد: ١٧. يعنى نهرها بقدر وسعتشان جارى شدند.
تَقْدِير: اندازهگيرى و تعيين راغب گفته: تقدير خدا بر دو وجه است يكى اعطاء قدرت بر اشياء.
ديگرى آنكه اشياء را بر مقدار مخصوص و وجه مخصوص قرار بدهد باقتضاء حكمت ... مثل تقدير هسته خرما كه از آن خرما برويد نه سيب و زيتون و مثل تقدير منى انسان كه از آن انسان