قاموس قرآن - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ٣١٤
كه در نظر بيننده آفتاب در آبى تيره رنگ غروب ميكرده است چنانكه تفصيل آنرا در «حماء» نوشتهايم. و در همان سفر ظاهرا با قومى جنگيده و غالب شده است و ستمكاران را كيفر و نيكوكاران را پاداش داده است.
أَمَّا مَنْ ظَلَمَ فَسَوْفَ نُعَذِّبُهُ ... وَ أَمَّا مَنْ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً ... سَنَقُولُ لَهُ مِنْ أَمْرِنا يُسْراً كهف: ٨٧ و ٨٨.
٣- او يا پيغمبر بوده و يا پيغمبرى در لشكريانش وجود داشته زيرا خدا فرمايد: قُلْنا يا ذَا الْقَرْنَيْنِ إِمَّا أَنْ تُعَذِّبَ وَ إِمَّا أَنْ تَتَّخِذَ فِيهِمْ حُسْناً كهف: ٨٦. ظهور اين سخن در وحى آسمانى است و شايد حكم دينى را ميدانسته لذا با «قُلْنا» تعبير آمده.
٤- در سفر مشرق بقومى كه تقريبا بحال توحّش زندگى ميكردند رسيده است ولى براى چه بآنجا سفر كرده و با آنها چه معامله نموده است در قرآن ذكرى نيست. ٥- در سفر اخير بمحلى رسيده كه اهل آنجا از قومى چپاولگر در اذيّت بودهاند، محل سكونت چپاولگران در پشت كوهها بوده و از شكاف ميان دو كوه گذشته و بآنها حمله ور ميشدهاند و تاراجگران نام يأجوج و مأجوج داشتهاند، چون يگانه راه حمله آنها شكاف كوه بوده و از جوانب ديگر راه عبور نداشتهاند لذا از ذو القرنين تقاضا كردهاند آن شكاف را مسدود كند تا از شرّ آنها در امان باشند.
٦- سدّ ميان شكافى است كه با تكميل آن دو كوه بهم بر آمده و متّصل شدهاند و مصالح ساختمانى آن عبارت بود از تكّههاى آهن كه رويهم چيده شده و سپس با مس مذاب بهم وصل شده است.
٧- سدّ از حمله يأجوج و مأجوج جلوگيرى كرد زيرا قدرت سوراخ كردن آنرا نداشتند و نيز نتوانستند از