قاموس قرآن - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ٢٢٢
بمردگان قبور نمىشنوانى.
قبس: (بر وزن فرس) شعلهاى از آتش است كه از آتشى برداشته شود در قاموس گفته: «شعلة نار تُقْتَبَسُ من معظم النار» و نيز مصدر است بمعنى اخذ شعله «قَبَسَ النّار قَبْساً:
اخذها شعلة» طبرسى شعله آتش فرموده كه در سر نى يا چوب باشد اقتباس كه بمعنى اخذ شعله است بطور اقتباس كه بمعنى اخذ شعله است بطور استعاره بطلب علم و استفاده گفته ميشود «اقْتَبَسَ العلم: استفاده».
إِنِّي آنَسْتُ ناراً لَعَلِّي آتِيكُمْ مِنْها بِقَبَسٍ أَوْ أَجِدُ عَلَى النَّارِ هُدىً طه: ١٠.
من آتشى احساس كردم شايد از آن شعلهاى بشما آورم يا از آن راه يابم.
سَآتِيكُمْ مِنْها بِخَبَرٍ أَوْ آتِيكُمْ بِشِهابٍ قَبَسٍ لَعَلَّكُمْ تَصْطَلُونَ نمل: ٧. «قبس» ظاهرا مصدر بمعنى مفعول است و شهاب بمعنى تكه آتش است يعنى تكه اخذ شده «تَصْطَلُونَ» يعنى تا گرم شويد.
يَوْمَ يَقُولُ الْمُنافِقُونَ وَ الْمُنافِقاتُ لِلَّذِينَ آمَنُوا انْظُرُونا نَقْتَبِسْ مِنْ نُورِكُمْ حديد: ١٣. روزى كه مردان و زنان منافق باهل ايمان گويند مهلت دهيد تا از نور شما استفاده كنيم. شايد در «نور» راجع بآيه بيشتر توضيح داده شود.
قبض: گرفتن. راغب گويد:
قبض گرفتن شىء است با تمام دست.
«قَبْضُ اليد على الشّىء» جمع كردن و گره كردن دست است بعد از اخذ شىء، «قَبْضُ اليد عن الشّىء» جمع كردن دست است پيش از اخذ، و آن بمعنى امساك از اخذ شىء است.
ثُمَ قَبَضْناهُ إِلَيْنا قَبْضاً يَسِيراً فرقان: ٤٦. سپس آنرا بآسانى بطرف خويش گرفتيم.
وَ اللَّهُ يَقْبِضُ وَ يَبْصُطُ وَ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ بقرء: ٢٤٥. خداوند تنگ ميكند و بسط ميدهد و بسوى او برگشته ميشويد. قبض در آيه بمعنى امساك است كه در اول گفته شد.
أَ وَ لَمْ يَرَوْا إِلَى الطَّيْرِ فَوْقَهُمْ صافَّاتٍ وَ يَقْبِضْنَ ... ملك: ١٩.
مراد از قبض جناح چنانكه گفتهاند