قاموس قرآن - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ١٨٢
يكبار در قرآن آمده است.
فضح: رسوا كردن. عيب كسى را آشكار كردن. «فَضَحَهُ: كشف مساويه» قالَ إِنَّ هؤُلاءِ ضَيْفِي فَلا تَفْضَحُونِ حجر: ٦٨. اين كلام لوط عليه السّلام است نسبت بقوم خويش در حمايت ميهمانانش كه فرشته بودند فضيحت در اينجا بمعنى الزام عيب و عار است كه اگر آنها بميهمانان لوط جسارت ميكردند براى آنحضرت عيبى بود يعنى اينها ميهمان منند مرا رسوا نكنيد لذا طبرسى رحمه اللّه آنرا الزام عار معنى كرده و در مصباح فضيحت را عيب گفته است. اين كلمه فقط يكبار در قرآن آمده است.
فضّ: شكستن و پراكندن. «فَضَ الشّىء: كسره متفرّقا» راغب گفته:
فضّ شكستن و پراكندن شىء است مثل شكستن مهر نامه و بطور استعاره گفتهاند «انْفَضَ القوم» يعنى قوم پراكنده شدند وَ لَوْ كُنْتَ فَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ لَانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ آل عمران:
١٥٩. اگر بد رفتار و قسىّ القلب بودى حتما از اطراف تو متفرّق ميشدند. ايضا هُمُ الَّذِينَ يَقُولُونَ لا تُنْفِقُوا عَلى مَنْ عِنْدَ رَسُولِ اللَّهِ حَتَّى يَنْفَضُّوا منافقون: ٧. آنها كسانىاند كه ميگويند بكسانيكه در نزد رسول خدا هستند انفاق نكنيد تا متفرّق شوند.
در نهج البلاغه خطبه ١٢٢ در باره جمعى فرموده:
«اللَّهُمَّ إِنْ رَدُّوا الْحَقَ فَافْضُضْ جَمَاعَتَهُمْ».
خدايا اگر حق را ردّ كردند اجتماعشان را متفرّق گردان.
فِضَّة: نقره. وَ حُلُّوا أَساوِرَ مِنْ فِضَّةٍ انسان: ٢١. زينت شدهاند با دستبندهائى از نقره بخصوصى. در مجمع ذيل آيه ٣٤ توبه فرموده علّت تسميه زر بذهب آنست كه ميرود و فانى ميشود و باقى نميماند و علت تسميه نقره بفضّه آنست كه متفرّق ميشود و نميماند.
فضل: زيادت. راغب گفته:
«الْفَضْلُ: الزّيادة عن الاقتصار» در مصباح گفته: «فَضَلَ فَضْلًا» يعنى زيادت يافت «خذ الْفَضْلَ» يعنى زيادت