قاموس قرآن - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ١٢٠
فَقَتَلَهُ ... كهف: ٧٤. (على الظاهر).
غلمان: جمع غلام است وَ يَطُوفُ عَلَيْهِمْ غِلْمانٌ لَهُمْ كَأَنَّهُمْ لُؤْلُؤٌ مَكْنُونٌ طور: ٢٤. و جوانانى كه چون مرواريد نهفتهاند پيرامونشان بگردند.
مراد از غلمان خدمتكاران بهشتى است چنانكه در آيه ديگر فرموده وَ يَطُوفُ عَلَيْهِمْ وِلْدانٌ مُخَلَّدُونَ إِذا رَأَيْتَهُمْ حَسِبْتَهُمْ لُؤْلُؤاً مَنْثُوراً انسان: ١٩. پسران (خادمان) مخلّد پيرامونشان بگردند چون آنها را به بينى گمان كنى از كثرت زيبائى و صفائشان مرواريد پراكندهاند.
غلوّ: تجاوز از حدّ. آن در اصل بمعنى بالا آمدن و زياد شدن است.
قُلْ يا أَهْلَ الْكِتابِ لا تَغْلُوا فِي دِينِكُمْ غَيْرَ الْحَقِّ ... مائده: ٧٧. بگو اى اهل كتاب در دينتان بنا حق غلوّ نكنيد ايضا آيه ١٧١ نساء. مراد از غلوّ و گزافگوئى پسر خدا خواندن عيسى عليه السّلام است چنانكه ذيل آيه دوم در آن صريح است.
غلى: و غليان: جوشيدن «غَلَى الْقِدْرُ غَلْياً وَ غَلَيَاناً» يعنى ديك جوشيد و بالا آمد.
إِنَّ شَجَرَةَ الزَّقُّومِ. طَعامُ الْأَثِيمِ. كَالْمُهْلِ يَغْلِي فِي الْبُطُونِ. كَغَلْيِ الْحَمِيمِ دخان: ٤٣- ٤٦.
درخت زقّوم خوراك گناهكار است مثل روغن جوشان يا فلز مذاب در شكمها ميجوشد همچون جوشيدن آب جوشان (نعوذ باللّه منه).
اين لفظ فقط دو بار در قرآن آمده است. در نهج البلاغه خطبه ١٥٤ درباره عايشه فرموده:
«وَ ضِغْنٌ غَلَا فِي صَدْرِهَا كَمِرْجَلِ الْقَيْنِ».
كينهاى در سينهاش مثل ديگ آهنگر جوشيد.
غمر: پوشاندن و در زير گرفتن.
«غَمَرَهُ الْمَاءُ غَمْراً: عَلَاهُ وَ غَطَّاهُ» آب از او بالا آمد و او را در زير گرفت راغب گويد غمرة آب بزرگى است كه محل خويش را پوشانده.
و بطور مثل بجهالتى و غفلتى كه شخص را احاطه كرده گفته ميشود. بَلْ قُلُوبُهُمْ فِي غَمْرَةٍ مِنْ هذا مؤمنون: