قاموس قرآن - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ١٠٠
زخم جارى شد. راغب گويد: آنچه از پوست اهل آتش متقاطر شود.
بعضىها غسّاق را آب كدر و كثيف گفتهاند و چون غسّاق در آيه مقابل «شراب» آمده ممكن است مراد از آن آب كثيف باشد.
غَسل: (بر وزن فلس) شستن. در قاموس گويد: آن بفتح اول مصدر و بضمّ آن اسم است (از اغتسال) در اقرب الموارد هر دو را مصدر خوانده و قول قاموس را بلفظ «قيل» آورده ايضا در قاموس گفته گاهى مصدر آن بضمّ اول آيد.
فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُمْ وَ أَيْدِيَكُمْ إِلَى الْمَرافِقِ مائده: ٦. رويها و دستهايتان را تا مرفقها بشوئيد.
اغتسال: شستن بدن «اغتسل الرجل:
غسل بدنه» وَ لا جُنُباً إِلَّا عابِرِي سَبِيلٍ حَتَّى تَغْتَسِلُوا نساء: ٤٣. و نه جنب تا غسل كنيد مگر بصورت عبور كنندگان رجوع شود به «عبر».
مغتسل: بصيغه مفعول محل شستشو ايضا آبيكه با آن شستشو كنند. ارْكُضْ بِرِجْلِكَ هذا مُغْتَسَلٌ بارِدٌ وَ شَرابٌ ص: ٤٢. راه برو با پايت اين آب شستشو است، خنك و خوردنى است ميشود مغتسل را محل شستشو نيز گرفت رجوع شود به «ايّوب».
غسلين: فَلَيْسَ لَهُ الْيَوْمَ هاهُنا حَمِيمٌ. وَ لا طَعامٌ إِلَّا مِنْ غِسْلِينٍ حاقة:
٣٥ و ٣٦. در مجمع گفته: غسلين چركى است كه بوسيله سيلان از ابدان اهل آتش شسته و ريخته ميشود. در اقرب الموارد گويد: ياء و نون بر آن اضافه شده چنانكه در «عفرين» بقيه سخن در «ضريع».
ناگفته نماند: ظاهرا غسلين عبارت اخراى غساله است كه بمعنى آب ريخته شده از محل شوئيده ميباشد و آن يكبار بيشتر در قرآن مجيد نيامده است.
غشى: پوشاندن و فرا گرفتن.
«غَشِيَهُ الْأَمْرُ: غَطَّاهُ» امر او را فرا- گرفت. وَ تَغْشى وُجُوهَهُمُ النَّارُ ابراهيم: ٥٠. آتش رويشان را فرا گيرد.
وَ اللَّيْلِ إِذا يَغْشى ليل: ١. سوگند بشب آنگاه كه فرا گيرد.