توضيح المسائل - الخوئي، السيد أبوالقاسم - الصفحة ٢٣١
بايد نماز را شكسته بخواند.
(مسأله ١٣٣٤) اگر چشم يا گوش او يا صداى اذان غير معمولى باشد در محلى بايد نماز را شكسته بخواند كه چشم متوسط اهل شهر را نبيند و گوش متوسط صداى اذان معمولى را نشنود.
(مسأله ١٣٣٥) اگر موقعى كه سفر مىرود شك كند كه به حد ترخص رسيده يا نه، بايد نماز را تمام بخواند. و مسافرى كه از شهر برمىگردد اگر شك كند كه به حد ترخص رسيده يا نه، بايد شكسته بخواند.
(مسأله ١٣٣٦) مسافرى كه در سفر از وطن خود عبور مىكند، وقتى كه اهل وطن خود را ببيند و صداى اذان آن را بشنود، بايد نماز را تمام بخواند.
(مسأله ١٣٣٧) مسافرى كه در بين مسافرت به وطنش مىرسد تا وقتى كه در آنجا هست بايد نماز را تمام بخواند، ولى اگر بخواهد از آنجا هشت فرسخ برود يا مثلا چهار فرسخ برود و چهار فرسخ برگردد، وقتى كه به حد ترخص برسد، بايد نماز را شكسته بخواند.
(مسأله ١٣٣٨) محلى را كه انسان براى اقامت و زندگى خود اختيار كرده وطن او است چه در آنجا به دنيا آمده و وطن پدر و مادرش باشد يا خودش آنجا را براى زندگى اختيار كرده باشد.
(مسأله ١٣٣٩) اگر قصد دارد در محلى كه وطن اصليش نيست مدتى بماند، و بعد به جاى ديگر رود، آنجا وطن او حساب نمىشود.
(مسأله ١٣٤٠) جائى را كه انسان محل زندگى خود قرار داده، و مثل كسى كه آنجا وطن او است در آنجا زندگى مىكند مانند اكثر طلابى كه در حوزههاى علميه ساكن مىباشند كه اگر مسافرتى براى آنها پيش آيد، دوباره به همانجا برمىگردند، اگر چه قصد نداشته باشد كه هميشه در آنجا بمانند، در حكم وطن او حساب مىشود.
(مسأله ١٣٤١) كسى كه در دو محل زندگى مىكند، مثلا شش ماه در شهرى و شش ماه در شهر ديگر مىماند، هر دو محل وطن او است. و نيز اگر