تفسير نمونه ط-دار الكتب الاسلاميه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣١٣ - تفسير بگو من پيامبر نوظهورى نيستم
مىزيسته، هر چند پيروان مذهب يهود و نصارى در مكه كمتر بودند، ولى چنان نيست كه احدى از آنها در آنجا نبوده، با اين حال معلوم نيست اين عالم بنى اسرائيلى چه كسى بوده؟ و نامش چه بوده است؟
اين تفسير با توجه به اينكه عالم معروفى از اهل كتاب در مكه در عصر ظهور پيامبر ص وجود نداشته و تواريخ از آن نامى به ميان نياوردهاند نيز چندان مناسب به نظر نمىرسد [١] البته اين تفسير و تفسير سابق اين امتياز را دارد كه با مكى بودن تمام سوره احقاف سازگار است.
تفسير سومى كه از سوى اكثر مفسران پذيرفته شده اين است كه اين شاهد دانشمند معروف يهود" عبد اللَّه بن سلام" بود كه در مدينه ايمان آورد و به مسلمين پيوست.
در حديثى آمده است كه پيامبر ص با بعضى از يارانش در مدينه در يكى از اعياد يهود، وارد كنيسه (معبد آنها) شدند، آنها از ورود پيامبر ص ناخشنود بودند، پيامبر ص فرمود: اى جمعيت يهود دوازده نفر از خودتان را به من نشان دهيد كه گواهى بر وحدانيت خدا و نبوت محمد ص بدهند تا خداوند غضبش را از تمام يهوديان جهان برگيرد.
آنها ساكت شدند و احدى پاسخ نگفت، پيامبر ص سه بار اين مطلب را تكرار كرد، و در هر سه بار همه سكوت كردند، سپس فرمود: شما از بيان حق ابا كرديد، ولى به خدا سوگند" حاشر" و" عاقب" (القابى كه در توراة براى پيامبر آمده بود) منم، خواه ايمان بياوريد يا تكذيبم كنيد.
سپس پيامبر ص بازگشت اما هنوز قدم بيرون نگذاشته بود كه مردى پشت
[١] تعبير" شاهد" به صورت نكره در اينجا براى تعظيم است و نشان مىدهد او شخص معروف و بزرگى بوده است.