تفسير نمونه ط-دار الكتب الاسلاميه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٦٢ - تفسير حيات و مرگ اين دو گروه يكسان نيست
و از اينجا روشن مىشود كه" عدالت" به معنى" مساوات و برابرى" نيست، بلكه عدالت آن است كه هر كسى بر طبق شايستگيهايش از مواهب بيشترى بهره گيرد.
" و چون خدا مىدانسته شايستگى هدايت ندارد او را گمراه ساخته" (وَ أَضَلَّهُ اللَّهُ عَلى عِلْمٍ).
" بر گوش و قلبش مهر زده، و بر چشمش پردهاى افكنده"، تا در وادى ضلالت همواره سرگردان بماند (وَ خَتَمَ عَلى سَمْعِهِ وَ قَلْبِهِ وَ جَعَلَ عَلى بَصَرِهِ غِشاوَةً).
" با اينحال چه كسى مىتواند غير از خدا او را هدايت كند" (فَمَنْ يَهْدِيهِ مِنْ بَعْدِ اللَّهِ).
" آيا با اينهمه متذكر نمىشويد"؟ و تفاوت چنين كسى را با آنها كه در پرتو نور حق راه خود را يافتهاند نمىفهميد؟ (أَ فَلا تَذَكَّرُونَ).
در اينجا اين سؤال مطرح است كه چگونه ممكن است انسان هواى نفس خويش را معبود خود سازد؟
ولى روشن است هنگامى كه فرمان خدا را رها كرد، و به دنبال خواست دل و هواى نفس افتاد، و اطاعت آن را بر اطاعت حق مقدم شمرد، اين همان پرستش هواى نفس است، چرا كه يكى از معانى معروف" عبادت و پرستش" اطاعت است.
چنان كه بارها در قرآن مجيد، در مورد شيطان، يا احبار و علماى يهود آمده كه" گروهى عبادت شيطان مىكنند" (يس- ٦٠) و در باره يهود مىگويد: