سوگندهاى پر بار قرآن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥١٨ - الف) ارتباط حروف مقطّعه و سوگندها
يك نمونه آن فضيل بن عياض است. او در عصر خود سارق بسيار خطرناكى بود، گروه زبردستى داشت كه آنها را براى راهزنى تربيت كرده بود. اگر قافلهها مىشنيدند كه فضيل و گروهش در فلان جاده كمين كردهاند، هيچ كس از آن راه عبور نمىكرد.
فضيل شبى براى سرقت به پشت بام خانهاى رفت. شب از نيمه گذشته بود، صداى تلاوت قرآن مرد صاحب خانه در سكوت مطلق شب به گوش مىرسيد. فضيل لحظهاى درنگ كرد و به تلاوت آن مرد گوش داد:
« «أَلَمْ يَأْنِ لِلَّذِينَ آمَنُوا أَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِكْرِ اللَّهِ وَمَا نَزَلَ مِنَ الْحَقِّ وَلَا يَكُونُوا كَالَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ مِنْ قَبْلُ فَطَالَ عَلَيْهِمُ الْأَمَدُ فَقَسَتْ قُلُوبُهُمْ وَكَثِيرٌ مِّنْهُمْ فَاسِقُونَ»؛ آيا وقت آن نرسيده كه دلهاى مؤمنان در برابر ذكر خدا و آنچه از حق نازل شده، خاشع گردد! و مانند كسانى نباشند كه در گذشته به آنها كتاب آسمانى داده شد، سپس زمانى طولانى بر آنها گذشت و قلبهايشان قساوت پيدا كرد؛ و بسيارى از آنها گنهكارند؟!». [١]
فضيل با شنيدن اين آيه در فكر فرو رفت، و با خود حديث نفس كرد:
اى فضيل! اين سخن خداست و مخاطب آن افرادى چون توست. اين همه گناه و معصيت و نافرمانى تا كى؟ از ديوار مردم بالا رفتن، جلوى قافلهها را گرفتن، و هستى و نيستى مردم را تاراج كردن تا چه زمانى؟ همان جا دست به آسمان بلند كرد و در پاسخ كلام خدا عرض كرد: خدايا وقتش رسيده كه به درگاهت آيم، و از گذشته سياهم توبه كنم. فضيل با انقلابى كه از شنيدن آن آيه قرآن در جانش به وجود آمد از سرقت منصرف شد، و به خانهاش بازگشت و در گذشته پرگناهش تفكّر و انديشه مىكرد، و براى جبرانش در فكر چارهاى بود. دوستان هم دست و خلافكارش به سراغش آمدند، و از قافله پر پولى خبر دادند كه از فلان جادّه در حال گذر بود، و از فضيل خواستند كه براى سرقت آن قافله حاضر شود. فضيل داستان بيدارىاش را براى آنها گفت، و از آن پس خود را آلوده سرقت و ديگر گناهان نكرد، و آن قدر در مسير خودسازى و انجام اعمال صالح و اطاعت از فرامين الهى پيش رفت كه به يكى از زهّاد
[١]. حديد، آيه ١٦.