سوگندهاى پر بار قرآن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٧٨ - سوگند اوّل قسم به روز قيامت
مرحله را نفس لوّامه مىنامند. چقدر خوب است كه لااقل انسان از نفس امّاره عبور كند و به ايستگاه نفس لوّامه برسد.
نفس لوّامه گاه به صورت گذرا و موقّتى بيدار مىشود، و به ملامت انسان خطاكار مىپردازد، و پس از مدّت كوتاهى دوباره به خواب مىرود، و جاى خود را به نفس امّاره مىدهد. همانگونه كه در آيات مربوط به داستان شكستن بتها توسّط حضرت ابراهيم و بت پرستان، اين مطلب مشاهده مىشود. به اين آيات توجّه كنيد:
« «قَالُوا ءَأَنْتَ فَعَلْتَ هَذَا بِآلِهَتِنَا يَا إِبْرَاهِيمُ* قَالَ بَلْ فَعَلَهُ كَبِيرُهُمْ هَذَا فَاسْأَلُوهُمْ إِنْ كَانُوا يَنطِقُونَ* فَرَجَعُوا إِلَى أَنفُسِهِمْ فَقَالُوا إِنَّكُمْ أَنْتُمُ الظَّالِمُونَ»؛ (هنگامى كه ابراهيم را حاضر كردند،) گفتند: «تو اين كار را با خدايان ما كردهاى، اى ابراهيم؟!» گفت: «بلكه اين كار را بزرگشان كرده است؛ از آنها بپرسيد اگر سخن مىگويند» آنها به وجدان خويش بازگشتند؛ و (به خود) گفتند: «حقّا كه شما ستمگريد!». [١]
امّا نمىتوانستند زياد به توصيه نفس لوّامه گوش فرا دهند، چون اگر مىپذيرفتند كه اين بتها توان سخن گفتن ندارند، اصل عبادت و بت پرستى آنها زير سؤال مىرفت.
و اگر مدّعى مىشدند كه آنها توان سخن گفتن دارند، خود مىدانستند اين ادّعا دروغ است و بزودى رسوا مىشوند. و لذا خيلى زود حكم وجدان خود را به فراموشى سپردند. توجّه كنيد:
« «ثُمَّ نُكِسُوا عَلَى رُءُوسِهِمْ لَقَدْ عَلِمْتَ مَا هؤُلَاءِ يَنطِقُونَ* قَالَ أَفَتَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ مَا لَايَنفَعُكُمْ شَيْئاً وَلَا يَضُرُّكُمْ* أُفٍّ لَّكُمْ وَلِمَا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَفَلَا تَعْقِلُونَ* قَالُوا حَرِّقُوهُ وَانصُرُوا آلِهَتَكُمْ إِنْ كُنتُمْ فَاعِلِينَ»؛ سپس بر سرهايشان واژگونه شدند؛ و (حكم وجدان را به كلّى فراموش كردند و گفتند:) تو مىدانى كه اينها سخن نمىگويند.
ابراهيم گفت: آيا جز خدا چيزى را مىپرستيد كه نه كمترين سودى براى شما دارد و نه زيانى به شما مىرساند؟! (نه اميدى به سودشان داريد و نه ترسى از زيانشان) اف بر شما و آنچه جز خدا مىپرستيد! آيا انديشه نمىكنيد (و عقل نداريد)؟!» گفتند: «او را
[١]. انبيا، آيات ٦٢- ٦٤.