سوگندهاى پر بار قرآن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٤٥ - تجارت پرسود
بود. در تاريخ عملهاى صالح كوچكى سراغ داريم، كه بركات بسيار مهمّى در پى داشته است. به عنوان نمونه مىتوان به داستان حضرت موسى عليه السلام و دختران شعيب پيامبر اشاره كرد.
حضرت موسى عليه السلام در عنفوان جوانى و در دفاع از يك مظلوم، مأمورى از مأموران ستمگر فرعون را به قتل رساند. دستگاه انتظامى فرعون به منظور يافتن قاتل، شروع به جستجو كرد. خبر به حضرت موسى رسيد، و او براى نجات جان خويش مجبور به خروج از كشور مصر شد. بدون آب و غذا و مركب سوارى و زاد و توشه لازم، به سمت مدين حركت كرد. پس از چند روز به مدين رسيد. در جلوى دروازه ورودى شهر، در زير درختى نشست، تا خستگى سفر برطرف شود. چوپانهايى كه گوسفندان خود را بر سر چاه آب مىآوردند تا آنها را سيراب كنند توجّهش را جلب كرد. ملاحظه كرد گله گوسفندى كه چوپان آن دو دخترند در گوشهاى منتظر سيراب كردن گوسفندان خود هستند. امّا ديگر چوپانها كه غالباً مرد هستند به آنها نوبت نمىدهند.
جلو رفت، جريان را از دختران پرسيد. گفتند: اين برنامه هر روز ماست، بايد صبر كنيم همه چوپانهاى مرد گوسفندانشان را سيراب كنند، سپس به گوسفندان خود آب دهيم. موسى از اين رفتار ظالمانه ناراحت شد، جلو رفت و بر سر آنها فرياد زد، و بر اين كارشان اعتراض كرد. آنها در مقابل اعتراض موسى تسليم شدند، ولى هيچ كمكى جهت كشيدن آب نكردند. حضرت موسى تشنه و گرسنه به تنهايى پشت چرخ چاه رفت و آب كافى كشيد، و گوسفندان دختران را سيراب كرد. دختران خوشحال به خانه رفتند. پدر پيرشان حضرت شعيب كه از بازگشت زود هنگام دختران متعجّب شد، علّت را پرسيد. دختران تمام آنچه واقع شده بود را براى پدر تعريف كردند.
حضرت شعيب به دخترانش گفت: بايد آن جوان را به خانه دعوت كنيم، و مزد زحماتش را بدهيم. دختران به سراغ حضرت موسى رفته، و او را به خانه دعوت كردند. حضرت شعيب عليه السلام از موسى عليه السلام سؤالاتى كرد، و او داستان فرارش از مصر و پناهنده شدن به مدين را توضيح داد. حضرت شعيب پس از شنيدن داستان موسى به