سوگندهاى پر بار قرآن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٧٠ - تفسير دوم تفسيرى وسيعتر
كوچكترين جزء عالم مادّه «اتم» است، و بدن ما از ميليونها اتم تشكيل شده است.
اتم خود اجزايى دارد كه مهمترين آنها دو جزء است: «پروتنها» كه هسته اتم را تشكيل مىدهند و «الكترونها» كه بر گرد پروتنها مىچرخند. بشر اگر بتواند نيروى موجود در درون اتم را آزاد كند، نيروى فوق العاده قدرتمندى خواهد بود.
در عالم ارواح نيز روح ما مركّب از دو نيروى جاذبه و دافعه است؛ با قوه جاذبه جلب منفعت مىكند، و با نيروى دافعه ضرر و زيانها را از خود دور مىنمايد.
قسم به جهان خلقت كه همگى زوجند، و قسم به خالق آن كه فرد است.
«وَاللَّيْلِ إِذَا يَسْرِ»؛ هنگام نزول اين آيه بشر مىپنداشت كه كره زمين محور تمام عالم است، و تمام كرات ديگر بر گرد آن در گردشند. سپس در سايه پيشرفت دانش بشرى به اشتباهش پى برد، و متوجّه شد كه زمين كروى شكل هم بر گرد خويش مىچرخد، و هم بر دور خورشيد. از گردش زمين بر گرد خويش، شب و روز بوجود مىآيد، و اگر انسان در خارج از كره زمين قرار گيرد، و مسلّط بر آن باشد، تاريكى كره زمين را در حركت مىبيند (قسم به شب كه ايستا نيست و حركت مىكند) و اين حركت شب و ايستا نبودن آن، كه قرآن مجيد ١٤٠٠ سال پيش به آن اشاره كرده، از نعمتهاى بزرگ پروردگار براى بشر، بلكه تمام جانداران است. اگر شب حركت نداشت و ايستا بود، يعنى يك طرف زمين همواره شب، و سمت ديگر آن هميشه روز بود، تمام انسانها بلكه همه جانداران نابود مىشدند. آنها كه در نيمه تاريك زمين بودند يخ مىزدند، و بر اثر سرما جان مىباختند. و آنها كه ساكن نيمه روشن زمين بودند، از شدّت تابش آفتاب آتش مىگرفتند و خاكستر مىشدند. اين در صورتى است كه آيه را تفسير مادّى كنيم. و امّا اگر تفسير معنوى منظور باشد، معناى آيه چنين مىشود: اى بشر ممكن است فضاى روح تو تاريك باشد، همچون تاريكى شب. امّا اگر اين جهل و نادانى ايستا نباشد و به سمت روشنى و دانايى و علم حركت كند، اين ظلمت نيز مقدّس است؛ چرا كه مقدّمه نور و روشنايى است. شكّ و ترديد است كه انسان را به سمت يقين و اطمينان رهنمون مىگردد، و چنين شك و ترديدى پسنديده است.