آفريدگار جهان - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٢ - تاريخچه مادّيگرى
ذيمقراطيس (دموكريت) [١] و اپيكور (ابيقور) [٢] بودند ولى به طور يقين نمىتوان همه آنها را مادّى دانست.
بانگون در كتاب تاريخ فلسفه، كلماتى را از آنها نقل مىكند و به اين وسيله آنها را از خداپرستان عالم معرّفى مىكند. درباره طالس مىگويد: «او معتقد بود كه هر تحوّل مادّى، تحت تأثير عوامل روحانى است». [٣] و از قول هراكليت چنين اظهار نظر مىكند كه «مافوق اين كائنات (موجودات) متحوّل، يك عقل الهى ثابت لايتحوّل (تغييرناپذير) وجود دارد». [٤] عقيدهاش درباره ذيمقراطيس اين گونه است كه ذيمقراطيس، مادّى نيست بلكه او اعتقاد به وجود روح دارد. [٥]
[١]. ذيمقراطيس (٤٦٠ ق. م) پايهگذار مكتب اتميسم بود. زمان پيرى سقراط و جوانى افلاطون را درك كرده ومعاشرتهاى متعدّد با مصريان، كلدانيان و ايرانيان داشته است. او عقيده داشت كه تمام موجودات عالم از ذرّاتى به نام اتم تشكيل شده و اتم قابل تفكيك و تجزيه نيست. امّا پس از گذشت زمان، دانشمندان معتقد شدند كه همه چيز قابل تفكيك است. اين نظريّه كمكم وارد علم طبيعى شد و در سال ١٩١٩ «روتر فورت» ثابت كرد كه اتم قابل شكستن و تفكيك شدن مىباشد.
[٢]. اپيكور (٣٤٦ ق. م) سالوس يونان. بايد اوّلًا او را ماترياليست (معتقد به اصول مادّى) ثانياً اوولوسيونيست (معتقد به اصول تكامل) ثالثاً فيلانتروپيست (انسان دوست و خوشبين به نوع بشر) و رابعاً آتئيست (ملحد و منكر وجود خداوند) دانست.
فلاسفه اين مكتب به نام «فلاسفه باغ» معروفاند و اين باغ متعلّق به اپيكور بود كه در هنگام مرگ نيز وقف فلاسفه نمود. (دكتر پازارگاد؛ فلسفه سياسى- علّامه جعفرى تبريزى؛ ارتباط انسان و جهان).
[٣]. فريد وجدى؛ على اطلال المذهب المادى، ج ١، ص ١٣.
[٤]. همان مدرك، ص ١٥.
[٥]. همان مدرك.