آفريدگار جهان - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٠٥ - ٣ آنچه مىبينيم و آنچه نمىبينيم
و اگر از راه لمس كردن باشد، اعصاب زير پوست، به وسيله تماسى كه با آن مىگيرند، اطّلاعاتى به مغز داده و انسان آن را درك مىنمايد.
بنابراين ادراك يك جسم از اثر آن (رنگ، صوت، تأثير در لامسه و ...) مىباشد و هيچ گاه خود آن جسم در مغز جاى نمىگيرد و اگر رنگى نبود و يا اعصاب از درك آن عاجز بود، به هيچ وجه شناخته نمىشد.
در ضمن براى شناختن هر موجودى تنها يك اثر كافى است، به عنوان مثال كشف يك كوزه سفالى و يا يك سلاح زنگ زده، از زير طبقات زمين نشان مىدهد كه در ده هزار سال پيش در فلان نقطه زمين چه انسانها و با چه اوضاع و احوالى بودهاند.
با در نظر گرفتن اينكه بايد هر موجودى را- اعمّ از مادّى و غير مادّى- از اثر آن شناخت و با توجّه به اينكه براى شناخت يك موجود، تنها يك اثر كافى است، آيا اين همه موجودات- كه سرشار از اسرار و ريزه كارىهاى شگفت آور هستند- براى شناخت خدا كافى نيست؟! شما براى شناختن يك موجود، به يك اثر اكتفا مىكنيد و حدّاقل از يك كوزه سفالى، قسمتى از حالات انسانهاى چند هزار سال پيش را به دست مىآوريد، در حالى كه ما بى نهايت اثر، بى نهايت موجود و بى نهايت نظم براى شناختن خدا داريم؛ آيا اين اندازه اثر كافى نيست؟!
به هر گوشه عالم كه نظر كنيد، نشانهاى از قدرت و علم اوست؛ باز هم مىگوييد:
با چشم نديديم، با گوش نشنيديم، زير چاقوى تشريح يا پشت تلسكوپ، تماشا نكرديم؛ مگر براى وجود هر چيز، چشم لازم است؟!
٣. آنچه مىبينيم و آنچه نمىبينيم
خوشبختانه علوم مادّى با طرح مسائلى- كه بهترين ابزار براى نفى عقيده مادّىگرى و الحاد است- گور خود را با دست خود كنده است.