آفريدگار جهان - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٨ - يك نكته حسّاس تاريخى
نظرى به تاريخ:
اگر تاريخ زندگانى بشر را تا اوايل دوران تاريخ مكتوب، با دقّت مورد مطالعه قرار دهيم، متوجّه مىشويم كه تمام افراد بشر به يك نقطه مرموز و يك حقيقت بزرگ (مبدأ مقتدر و تواناى سازمان هستى و جهان خلقت) اعتقاد داشتهاند، كه اين اعتقاد هر زمانى متناسب با رشد فكرى و معلومات افراد، به گونهاى خاص جلوهگر شده است. [١] يك روز در قالب بتپرستى و روز ديگر به صورت ماه و خورشيدپرستى و روز سوم به شكل آتشپرستى و سرانجام، زمانى هم ظرفيّت و استعداد بشر زياد شده و در مقابل معبودى بزرگ، يگانه و ناديده سر تسليم فرود آورده است. [٢]
اعتقاد به مبدأ در همه زمانها و ملّتها، به صورت مشترك، زنده و ثابت بوده و هست. اكنون هم در كلّيّه جوامع و ملل بشرى- غير از آن مردمى كه تحت فشار تبليغات شديد مادّيگرى قرار گرفتهاند [٣]- اين اعتقاد وجود دارد.
يك نكته حسّاس تاريخى:
فرويد [٤]، دانشمند و روانشناس معروف، بعد از آنكه بوميان جزيره استراليا را جزء ملل وحشى و آدمخوار معرّفى مىكند، پيرامون عقيده آنها درباره موجودى به
[١]. وجدى، فريد؛ دائرةالمعارف، رجوع شود به مادّه «اله» و «وشن».
[٢]. مسعودى؛ مروّج الذّهب، ص ٢٨٧ و ٢٩٣، چاپ قديم.
[٣]. مىتوان گفت كه اگر قلب فرد فرد همان جمعيّت را بشكافيم و در زواياى دل آنها به جستجو بپردازيم، در مىيابيم كه آنها هم به موجودى كه ماوراى جهان مادّه است، اعتقاد دارند؛ زيرا فطرت (آن سازمان بىآلايش و آن دستگاه تواناى ادراكات) در نهاد همه افراد وجود دارد؛ ولى زنجيرهاى محكمالقائات و تبليغات گمراه كننده، فطرت اين افراد را مقيّد كرده و اجازه نمىدهد تا طبق مسير طبيعى خود، حق و حقيقت را درك كند.
[٤]. فرويد(Freud) (١٩٣٩- ١٨٥٦) مدّتها پيش از اين، پايه فرضيّه و تئورى خود را (آزادى اميال جنسى)- كهبعدها به صورت مكتبى درآمد- بنا نهاد.