آفريدگار جهان - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٢ - كمال فكرى
بنابراين، كمالى كه انسان در جستجوى آن است، در دو جهت فردى و اجتماعى متصوّر است.
انسان از لحاظ فردى داراى سه جهت فكر، اخلاق و عمل است و اكنون كمال در هر يك از اين جهات سه گانه را بررسى كنيم:
كمال فكرى:
بديهى است كه محتويات فكر انسان هر چه عالىتر باشد، آن فكر كاملتر و عالىتر است. بنابراين هر چه معلومات و معقولات انسان توسعه بيشترى داشته باشد به همان اندازه، فكر انسان وسيعتر خواهد بود. به عبارت سادهتر مىتوان گفت: ميان فكر و محتويات آن تعدّد و اختلافى نيست. [١]
از اينجا نتيجه مىگيريم كه فكر كامل، فكرى است كه متوجّه عالىترين موجودات باشد و پستترين افكار، آن فكرى است كه در اطراف پستترين موجودات دور مىزند.
اكنون براى بهتر روشن شدن مطلب، اعتقادات يك فرد ديندار و بىدين را با هم مقايسه مىكنيم:
يك فرد مادّى مىگويد كه عالَم، همان چيزى است كه ما مىبينيم و يا علوم طبيعى براى ما اثبات كرده است؛ طبيعت محدود و قوانين جبرى آن، سازنده اين جهانند و هيچگونه نقشه و فكرى در ساختمان آن به كار نرفته است. بشر هم جزئى از طبيعت است و پس از مرگ، اجزاى او از هم متلاشى و تجزيه شده و بار ديگر به طبيعت برمىگردند و هيچگونه بقايى براى او نيست. در واقع، ميان انسان و ساير
[١]. مبحث «اتّحاد عاقل و معقول» در فلسفه، اين رابطه را تا سر حدّ اتحاد پيش برده و فكر و محتويات آن را يك چيز معرّفى مىكند. اين نظريّه به «فرفوريوس» دانشمند يونانى نسبت داده شده كه از پيروان ارسطو و حكماى قبل از اسلام مىباشد. عدّهاى از فلاسفه اسلام مانند فارابى و ملّاصدرا از طرفداران اين نظريّهاند ولى ابن سينا از مخالفين آن مىباشد.