آفريدگار جهان - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٥٥ - ٦ بسيارى از بلاها، نعمت بزرگى هستند!
اگر پارهاى از بى نظمىها نبود، چگونه نظم را درك مىكرديم؟
ناگفته پيداست همانگونه كه بايد عدم را در مقايسه با وجود دريافت، بايد اهميّت هر وجودى را هم در مقايسه با عدمش دريافت؛ يعنى تا اين دو حالت در مقابل يكديگر قرار نگيرند، نه وضع عدم روشن مىشود و نه وضع وجود و نه آثارى كه در زمينه هر كدام صورت مىگيرد به خوبى درك خواهد گرديد.
چرا يك نقطه سياهرنگ (خال) در يك چهره سفيد و زيبا، بر زيبايى و جذابيّت آن مىافزايد؟ اگر اين سؤال را از يك فيلسوف بپرسيد به شما مىگويد: براى اينكه صحنهاى از مقايسه وجود و عدم (سياه و سفيد) را در برابر چشم، مجسّم مىسازد و بيننده با مقايسه مىتواند از آن نقطه سياه به چگونگى رنگ سفيد و جذّاب پوست بدن پى ببرد.
بنابراين چه مانعى دارد كه نقّاش چيره دست جهان هستى، براى اينكه هر بينندهاى به اهميّت نظم حيرتانگيز اين جهان بزرگ پى ببرد، در گوشهاى از آن، نقطه تاريكى به نام بى نظمى- البتّه از نظر ما- نشان دهد؟! اين عين نظم است نه بىنظمى.
چه ضررى دارد كه در برابر اين همه نظم در دستگاههاى منظّم بدن ما كه در هر عضو بلكه در هر سلّولى به خوبى نمايان و آشكار است، يك جفت پستان كوچك بى مصرف- البتّه تا آنجا كه علوم امروز كشف كرده- براى درك آن همه نظم حيرتانگيز قرار داده باشد تا از روى مقايسه، پى به اهميّت نظم اين كارگاه عظيم ببريم و بدانيم كه ممكن بود تمام بدن، مملوّ از بى نظمىها باشد، ولى چنين نشد.
پس بهطور حتم عقل و قدرت فوق العادهاى دست اندركار ساختمان آن بوده است.
با توجّه به اين موضوع، اين حقيقت روشنتر مىشود كه آنچه به عنوان بىنظمى در بدن انسان يا در طبيعت (طوفان، زلزله و ...) تلقّى مىشود، در برابر دستگاههاى منظّم، بيش از يك نقطه در برابر يك جسم بزرگ نيست. البتّه امروزه با اين علوم