آفريدگار جهان - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٤٤ - ٣ آيا اين امور باعث الحاد (كفر) مىشود؟
برگ جنگى كامل به سرعت در حركتند و از چهره آنها پيداست كه قصد شبيخون دارند.
همه چيز اين تابلو، جالب و دلانگيز است، امّا در يك گوشه آن چند نقطه تاريك و مبهم ديده مىشود كه براى ما- كه آشنايى كامل به نقّاشى نداريم- بىفايده و بيهوده و يا زشت و نازيبا جلوه مىكند و از طرفى كاركنان موزه، مدّعى هستند كه اين تابلو مربوط به يكى از هنرمندان معروف گذشته است.
آيا عقل ما اجازه مىهد كه ارتباط اين تابلوى نفيس را به يك نقّاش چيره دست، انكار كنيم و به استناد همان چند نقطه مبهم، آن را نتيجه گردش نامنظّم قلم شخص بىاطّلاعى بر بوم نقاشى بدانيم و مدّعى شويم كه سازنده اين تابلو، كوچكترين آگاهى از فنون نقّاشى نداشته است؟!
يا به عكس، بايد آن همه نقاط روشن و درخشان را، دليلى بر وجود اسرارى در اين چند نقطه مبهم بگيريم؟
آيا ساختمان يك تابلوى بى روح و بى جان، از ساختمان وجود يك انسان با آن همه دستگاههاى عجيبى كه سر تا پاى او را فرا گرفته پر ارزشتر است؟ آيا ساختمان يك شاخه گل، يك پرنده زيبا، به اندازه يك تابلوى نقّاشى، حسّ اعجاب و تحسين انسان را بر نمىانگيزد؟ تا چه رسد به اين همه نقشهاى حيرتانگيز در عالم بالا، كهكشانها، سيّارات منظّم و عظيم، نطفه بندى در عالم رحم، گردش عجيب الكترونها به دور هسته اتم و هزاران نقش حيرت آور ديگر.
به راستى بايد انسان چه قدر نادان و بىخبر باشد كه اين همه آثار را، به بهانه اينكه هنوز در مطالعات ناقص خود، به تمام اسرار اين جهان پهناور آشنا نشده، معلول تصادف و اتّفاق كور و كر بداند؟!
مگر ما از اسرار اين جهان چه مىدانيم كه اين اندازه گستاخانه درباره آنچه نمىدانيم قضاوت مىكنيم!