آفريدگار جهان - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٩٢ - ب) سنجش همه چيز با مقياس علوم مادّى
مافوق زمان و مكان و مادّه قرار دارد و نمىتوان با مقياس علوم حسّى و با ابزار علوم طبيعى او را درك كرد و نبايد انتظار داشت كه حقايق ماوراى حس با مقياس محسوسات قابل سنجش باشد. نمىتوان چيزى را كه از مادّه و طبيعت بيرون است با عينك علوم مادّى مشاهده كرد. به طور كلّى مقياس هيچ علمى به درد علم ديگر نمىخورد، همچنان كه علم اقتصاد، علوم طبيعى، طب، مكانيك و ... هر يك مقياس جداگانهاى دارند كه ديگرى با آن قابل سنجش نيست.
بنابراين افكارى كه تنها محور فعّاليّت آنها طبيعت و محسوسات باشد و حتّى نتواند ماوراى طبيعت و محسوس را تصوّر كند، خواه ناخواه از خداوندى كه آفريننده طبيعت و مادّه است، بىخبر خواهد ماند و هميشه انتظار دارد كه خدا را هم در آزمايشگاهها و لابراتوارها مشاهده كرده و با ابزار حسّى اندازهگيرى كند!
بعضى از دانشمندان علوم طبيعى، چنان فلسفه حسّى بر افكارشان سايه افكنده و آنها را تحت تأثير خود قرار داده است كه تجربه و آزمايش را- كه فقط مقياس سنجش علوم مادّى است- از حيطه علوم مادّى و تجربى خارج ساخته و مقياس سنجش همه دانستنىهاى انسان قرار دادهاند.
البتّه با اين طرز تفكّر نمىتوان عالم وراى حس و تجربه را تصديق نمود و به جايى منتهى مىشود سر در مىآورد كه آن دانشمند طبيعى با غرور و نخوت مخصوص مىگويد:
تا خدا را هنگام تشريح، زير چاقوى جرّاحى خود تماشا نكنم به وجود او ايمان نمىآورم!
«ژرژ پوليستر» در كتاب اصول مقدّماتى فلسفه خود مىنويسد:
«تصوّر چيزى كه زمان و مكان را اشغال نكند و از تغيير مصون بماند، در عمل غير ممكن است!».
ناگفته پيداست كه اين نوع سخنان، انعكاسى از طرز تفكّر آنها است و نشان