آفريدگار جهان - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٨ - چرا بايد درباره نظم عالم فكر كرد؟
جهانى كوچك و منظّم در مقابل جهانى بزرگ و منظّم مىبيند. او اگر بداند كه قلب و يا ساير اعضاى او چگونه با نظم خاصّى به انجام وظيفه مشغول هستند و از طرفى بفهمد كه تمام موجودات عالم، مانند خود او داراى نظم و حسابند و همه در ادامه بقا و زندگى او تأثير دارند؛ كه اگر به فرض محال گوشهاى از عالم، از حساب و برنامه خود خارج شود، زندگى براى او محال خواهد بود، فطرتاً حسّ شكرگزارى او نسبت به خالق بزرگى كه اين جهان عظيم را بر پا كرده، تحريك شده و با عشق و محبّت در مقابل او خضوع مىكند. امّا آن كه جهان را با نظر سطحى بنگرد، به همان اندازه، خضوع و شكرگزارى او از خالق جهان، سطحى خواهد بود!
اكنون نمونههايى از صفحات خيره كننده و منظّم عالم را ورق مىزنيم.
اندكى به اين آسمان نيلگون خيره شويد!. خورشيد مىدرخشد، ماه نور مىدهد، ستارگان به صورت زيبايى چشمك مىزنند، طلوع و غروب خورشيد و ماه، رفت و آمد منظّم شب و روز، به وجود آمدن چهار فصل، كسوف و خسوف و ...
سبب شد كه فكر بشر از اوّلين روز به سوى جهان بالا متوجّه گردد و اين موضوع از ابتدايىترين موضوعاتى است كه فكر او را به سوى خود جلب كرده است.
پس اين آسمان زيبا و نيلگونى را كه مىبينيد، همان آسمانى است كه هميشه فكر كنجكاو بشر، براى فهميدن اسرار آن مىانديشيده، امّا هميشه عظمت آن در نظر او به اندازه رشد فكرى وى بوده است.
دانشمندان فلكشناس قديم بر پايه معلومات و توانايى فكرى خويش اوضاع آسمان را تشريح و نظريّههايى نسبت به آن مىدادند. سالها گذشت تا علماى فلكى و نجومى وارد ميدان شدند و هر كدام با مطالعات عميق خود، مجهولاتى را كشف كرده و گرهى از گرههاى بىشمار آن باز نمودند، پردههاى جهل را كنار زده، معلومات تازهاى از آسمان براى بشر به ارمغان آوردند.
بشر تا حدود قرن ١٦ ميلادى، تنها با نيروى ضعيف و ناتوان چشم، اوضاع