آفريدگار جهان - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٣ - تاريخچه مادّيگرى
فريد وجدى در كتاب خود على اطلال المذهب المادّى بعد از آنكه بعضى از فلاسفه پيشين و گروه ديگرى از قبيل اناكزيماندرو، اناكزيمين، امبيدوكل، لوسيب [١] و ... را نام مىبرد، اين چنين اظهار عقيده مىكند:
«اين فلاسفه را مادّى پنداشتند در صورتى كه همه خداپرست بودند». [٢]
در قرن ١٨ و ١٩ مكتب مادّيگرى پيشرفت كرد و طرفداران بيشترى پيدا كرد.
جمعى از آنان در زمره دانشمندان علوم طبيعى بودند و افرادى مانند شوپنهاور [٣] و
[١]. فريد وجدى، على اطلال المذهب المادى، ج ١، ص ١٦.
[٢]. سير مادّيّت از زمان ظهور شكّاكين «سوفسطائين» است كه بعد از ديموكريت به وجود آمدند. يكى از آنها بروتاغوراس است كه در سال ٤٤٠ (ق. م) متولّد شد و اوّل كسى بود كه با صراحت خداى جهان را منكر شد. بعد از او كريتياس مىگفت: «خدايان غير از مخترعات خياليّه چيزى نيستند!» در قرن ١٦ فيلسوف ايتاليايى پطراس بومباتيوس از پيروان جدّى مادّيگرى محسوب مىشد. وى در سال ١٥١٦ كتابى منتشر كرد و در آن كتاب عليه نظريّه ارسطو راجع به جاودانگى نفس چنين مىنويسد:
«قول به خلود (جاودانگى) نفس، اقتضا مىكند كه آن نفس زنده باشد بدون جسد و اين محال است».
[٣]. آرتور شوپنهاور در سال ١٧٨٨ در دانتزيك آلمان متولّد و در سال ١٨٦٠ وفات يافت. ويل دورانت، مؤلّفتاريخ فلسفه در ص ٢٥٤ مىنويسد: «او ظاهراً در سال ١٨٥٠ خودكشى كرد»، امّا همين شخص در ص ٢٥٨ همان كتاب مىنويسد: «در ٢١ سپتامبر ١٨٦٠ تنها به خوردن صبحانه مشغول شد و ظاهراً سالم به نظر مىرسيد. ساعتى بعد زنى كه مهماندار و پرستار وى بود، او را پشت ميز غذاخورى مرده يافت».
آنچه به نظر مىرسد اين است كه جمله اخير ويل دورانت به واقعيّت نزديكتر است، زيرا همه تواريخ فلسفه، سال فوت شوپنهاور را ١٨٦٠ نوشتهاند.
همچنين ويل دورانت در كتاب تاريخ فلسفه، فصل هفتم، ص ٢٥٢ تحت عنوان «شوپنهاور و عصر او» مطالبى را از انحطاط اروپا در عصر شوپنهاور متذكّر مىشود. سپس در ص ٢٥٤ اين گونه ادامه مىدهد: «آيا بلاياى جهان، انتقامى بود كه خداى عادلى از قرن عقل و الحاد مىگرفت؟ آيا اين يك ندايى بود كه عقلهاى نادم و پشيمان را دوباره به تعظيم در برابر فضايل دين سابق و اميد و احسان دعوت مىكرد؟».
«شله گل» و «نوواليس» و ... اين گونه فكر مىكردند: «آنها همچون كودكانى كه پس از تمام كردن پول خود، از برگشتن به خانه خوشحال مىشوند، از برگشت به ايمان قديم خوشحال بودند» ولى گروه ديگرى جواب تلخترى دادند و گفتند: «هرج و مرج و اضطراب اروپا ناشى از اضطراب و بىثباتى عالم است، و يك نظم الهى و اميد به بهشتى وجود ندارد».
«بايرون»، «هاينه»، و «شوپنهاور» اين گونه فكر مىكردند.
در عين حال ما به طور دقيق نمىتوانيم شوپنهاور را به مادّيگرى محكوم كنيم، زيرا وى مىگويد: «چگونه ماديّون، عقل را با مادّه معرّفى مىكنند؟ در حالى كه خود مادّه را با عقل خواهيم فهميد (قصّة الفلسفة الحديثة، ص ٤٠٢).
شوپنهاور، مفسّر بزرگ عقيده «پسى ميسم» (بدبينى) بود. مهمترين كتاب او «جهان همچون اراده و تصوّر» نام دارد كه در سال ١٨١٨ منتشر شد.
فردريك نيچه «f .Nitchee» فيلسوف معروف، كتاب «شوپنهاور» را مطالعه كرده و فوقالعاده مجذوب افكار صاحب كتاب شد و وى را پدر اين فلسفه معرّفى كرد. (قصّة الفلسفة الحديثة، ص ٦٨٦؛ فلسفه سياسى، ج ٣، ص ١١٧١؛ پير دو كاسه؛ «pierre»، فلسفههاى بزرگ، ص ١٢٤).