دانشنامه احاديث پزشكى - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٧٩ - ه آنچه مسواك زدن با آن شايسته است
٦٣٠. الكافى به نقل از على بن محمّد در حديثى مرفوع: امير مؤمنان، به عرض، مسواك مىزد.
٦٣١. امام صادق عليه السلام: هر كس مسواك مىزند، پس از آن، دهان را شستشو دهد.
ه آنچه مسواك زدن با آن شايسته است
٦٣٢. مكارم الأخلاق: پيامبر صلى الله عليه و آله، به چوب اراك، مسواك مىزد. جبرئيل، او را بدين كار، امر كرده بود.
٦٣٣. المعجم الكبير به نقل از ابو خيره صباحى: من همراه با هيئتى به حضور پيامبر خدا رسيده بودم... ايشان، دستور داد چوب اراكى براى ما آوردند و فرمود: «با اين، مسواك بزنيد».
٦٣٤. پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: چه نيكو مسواكى است زيتون! از درختى خجسته كه دهان را خوشبو مىكند و جِرم دندان را از ميان مىبرد. اين، مسواك من و پيامبران پيش از من است.
٦٣٥. امام رضا عليه السلام: مرغوبترين چيزى كه با آن مسواك مىزنيد، تارچه اراك است؛ چرا كه چنانچه به اندازه باشد، دندانها را جلا مىدهد، بوى دهان را خوش مىسازد، لثه را تقويت مىكند و مالِش مىدهد و در برابر پوسيدگى، مفيد است. امّا انجام فراوانتر از اندازه آن، دندانها را نازك و لَق مىكند و بُنِ آن را نيز سست مىكند.
هر كس مىخواهد كه دندانهاى خويش را حفظ كند، اندازههايى برابر از سوخته شاخ بُز نَرِ كوهى، گزمازك،[١] مُشكك[٢] گُل، سنبل رومى،[٣] حبّ الاثل (احتمالا نوعى ديگر از گزمازك) و به يكْچهارمِ اين مقدار، نمك
اندرانى[٤] بردارد و همه را نرمْ آرد كند و با اين مخلوط، مسواك بزند؛ چرا كه اين مسواك، دندانها را محكم مىسازد و از بُن دندانها در برابر آفتهايى كه بر آنها عارض مىشود، حفاظت مىكند.
هر كس هم مىخواهد دندانهايش سفيد شود، قدرى نمك اندرانى، و به همان اندازه كف دريا، بردارد و نرم بسايد و با آن، مسواك بزند.
[١] گزمازك: بار و ميوه درخت گز را گويند و معرّب آن« جزمازج» است و به عربى« ثمرة الطرفا» خوانند و« حبّ الاثل»، همان است( لغتنامه دهخدا).
[٢] معناى مُشكك( سُعد) در ج ٢، ص ٣٣٧ خواهد آمد.
[٣] سنُبل: دواست، هندى و رومى[ دارد]، هندى را« سنبل الطيب» و« سنبل عصافر» گويند و رومى را« ناردين» گويند( لغتنامه دهخدا).
[٤] نمك اندرانى( و درآنى)، نمكى است كه چنان كه در كتاب قانون آمده، به بلور مىمانَد و در فارسى، آن را« نمك تركى» گويند.« نمك اندرانى»، خطاست و صحيح آن،« درآنى» است، به معناى بسيار سفيد( القاموس المحيط، ج ٢، ص ١٤٠).