دانشنامه احاديث پزشكى - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٩٥ - ٣/ ٤ آنچه براى درمان برخى بيمارى هاى چشم سودمند است
٤٥١. طبّ الأئمّة عليهم السلام: از عُمر بن توبه، از پدرش، درباره امام صادق عليه السلام نقل شد كه مردى نزد آن حضرت از سفيدىاى در چشمش، دردى در دندانش و بادى در مفصلهايش اظهار ناراحتى كرد. امام عليه السلام به او فرمود كه قدرى فُلفُل سفيد و قدرى دار فلفل[١]، از هر كدام به وزن يك درهم، و نيز به وزن يك درهم، نشادر بر دارد.
[سپس فرمود:] «همه اينها را بساب و غربال كن و در هر چشمى از اين مخلوط، سه ميل سرمه كن و دَمى آن را نگهدار كه به اذن خداوند عز و جل، سفيدى را ريشهكن مىكند، گوشت چشم را تميز مىكند و درد را تسكين مىدهد. پس چشمانت را با آب سرد بشوى و در پىِ آن، با سرمه سياه، سرمه كن».
٤٥٢. الكافى به نقل از ابن ابى عمير: از سليم، وابسته على بن يقطين، نقل شده كه وى (احتمالًا على بن يقطين)، از درد چشم در رنج بود. پس امام كاظم عليه السلام، خود و بىآنكه وى، اطّلاعى داده باشد يا پرسيده باشد، براى وى چنين نوشت: «چه چيز تو را از سرمه ابو جعفر (امام باقر عليه السلام) باز مىدارد؟ يك سهم كافور رباحى،[٢] يك سهم سبر اصقطرى[٣] كه با هم آرد و بر پارچهاى حرير، غربال مىشوند و به همان اندازه كه از سنگ سرمه، بر چشم كنند، از اين مخلوط نيز چشم را ماهى يك بار، سرمه كند تا هر دردى را كه در سر هست، فرود آورد و از بدن، بيرون بَرَد».
وى (ابن يقطين)، به اين مخلوط سرمه مىكرد و از آن پس تا زنده بود، چشمْ درد نداشت.
٤٥٣. امام صادق عليه السلام: بنفشه، چه نيكو روغنى است! درد را از سر و از چشمان مىبَرَد. آن را به خود بماليد.
همچنين، ر. ك: ج ١، ص ٤٠١ ح ٦٧٦ و ص ٤٠٥ ح ٦٨١ و ج ٢، ص ٤١٣ (عنّاب).
[١] شكوفه و بهار فلفل آن را فلفل دراز نيز مىگويند( لغتنامه دهخدا).
[٢] رباح، نام جايى است كه كافور را بدان نسبت دادهاند. چنانكه دهخدا آورده، كافور رياحى نيز گفتهاند و برخى نيز رياح را نام يكى از پادشاهان هند دانستهاند كه براى نخستينبار، اين كافور را شناخت( لغتنامه دهخدا). م.
[٣] اسقطرى، جزيرهاى در اقيانوس هند، در سمت چپِ كسى است كه از غرب به سمت هند مىرود. عامّه، بدان سقوطره نيز گفتهاند. گياه سبر و گياه خونِ سياوشان را از آنجا مىآورند.