مبدا شناسى

مبدا شناسى - کریمی، جعفر - الصفحة ١٩

انَّ اللَّهَ لا يُوصَفُ بِمَحْدُوديَّةٍ، عَظُمَ رَبُّنا عَنِ الصِّفَةِ وَ كَيْفَ يُوصَفُ بِمَحْدُوديَّةٍ مَنْ لا يُحَدُّ «١» خداوند به هيچ محدوديتى توصيف نمى‌شود؛ پروردگار ما بزرگ‌تر از وصف است. چگونه به محدوديّت توصيف شود. آن‌كه حدّى ندارد؟
ب- يكى ديگر از معانى توحيد ذاتى آن است كه ذات خداوند بسيط بوده و از هرنوع تركيب از اجزاى خارجى و عقلى پيراسته مى‌باشد.
مقصود از تركيب خارجى اين است كه ذات خداوند بسان پديده‌هاى ديگر، داراى اجزاى خارجى باشد و مانند فلزّات و يا محلول‌هاى شيميايى، از به هم پيوستن يك رشته عناصر گوناگون و قطعات، تركيب يافته و پديد آمده باشد. چنين تركيبى در ذات حق راه ندارد؛ زيرا هر موجود مركّبى به اجزاى خود، كه تشكيل دهنده وجود اوست، نيازمند بوده و در هستى خويش وابسته به آنهاست و موجود نيازمند، معلول ديگرى بوده و صلاحيت الوهيت را نخواهد داشت. علاوه بر اين، اجزاء نامبرده، كه تشكيل‌دهنده ذات خداوند است، يا ضرورت هستى و وجوب وجود دارد يا ندارد.
لازمه صورت نخست، تعدّد واجب است كه با يگانگى خدا سازگارى ندارد. و در صورت دوم، كه همه اجزا ممكن‌الوجود باشند، وجود آنها از خودشان نيست و نياز به علت هستى‌بخش دارند. در نتيجه، خداى جهان را مركّب از اجزايى فرض كرده‌ايم كه معلول و مخلوق موجود برترى هستند. پس ذات خداوند مركّب از اجزاى خارجى نيست.
اما مقصود از تركيب از اجزاى عقلى آن است كه خداوند از دو جزء تحليلى عقلى تركيب يافته باشد كه يكى به نام «ذات و ماهيت» و دومى به نام «وجود و هستى» است.
چنين تركيبى نيز در ذات خداوند راه ندارد؛ زيرا عقل مى‌تواند تنها موجودات امكانى و پديده‌هاى محدود را به دو جزء (ماهيت و وجود) تجزيه كند و در مقام تحليل ذهنى، يكى (ماهيت) را معرِّف و روشنگر درجه و مرتبه وجود يك شى‌ء و ديگرى (وجود) را م مبدا شناسى ٢٥ ٢ - راه نداشتن تركيب در ذات خداوند ص : ٢٥