مبدا شناسى

مبدا شناسى - کریمی، جعفر - الصفحة ١٨

پيش مى‌آيد؛ يعنى، هر يك فاقد كمال ديگرى بوده و داراى قيد و شرطى مانند زمان، مكان، شدّت، ضعف، كمى و زيادى است كه او را از ديگرى جدا كرده و به‌صورت دو حقيقت درآورده و اگر هستىِ چيزى محدود به‌حدّى باشد، محكوم به عدم و پايان‌پذيرى خواهد بود. و يا به تعبير ديگر، به‌جايى مى‌رسيم كه وجود اول پايان مى‌پذيرد و وجود دوم شروع مى‌شود. بنابراين، هم وجود اول محدود است و هم وجود دوم، زيرا هر كدام پايان و آغازى دارد. اما هر جا سخن از «نامحدود» است، سخن از «وحدت» نيز خواهد بود. از اين رو، تصور دوگانگى و تعدّد در ذات حق، كه داراى «هستى مطلق و نامحدود» مى‌باشد، غير ممكن است و هر چه را دومى او بدانيم، عين او خواهد بود؛ زيرا امتياز و تفاوتى وجود ندارد تا «دو» معنا پيدا كند و فرض دو كمال عينى مستقلّ با فرض نامتناهى بودن آنها سازگار نيست. به‌عنوان مثال و براى تقريب به ذهن، اگر ابعاد جهان را نامتناهى بدانيم، وجود جهان ديگرى در كنار اين جهان محال است؛ زيرا هر چه را فرض كنيم، جزو اين جهان خواهد بود.
قرآن كريم در چند آيه، پس از توصيف خداوند، به صفت «واحد»، صفت «قهّار» را ذكر نموده، مى‌فرمايد:
وَ ما مِنْ الهٍ الَّا اللَّهُ الْواحِدُ الْقَهَّارُ «١» خدايى جز خداى يگانه قاهر نيست.
يعنى، هيچ چيز نمى‌تواند خداى متعال را به هيچ وجه، نه در ذات و نه در صفات و نه در افعال، مقهور و مغلوب كند. قاهر بودن خداوند گواه بر وحدت و يگانگى اوست؛ زيرا يك موجود محدود و نهايت‌پذير، مقهور حدّى است كه بر او حكم فرماست و مقهوريّت مايه محدوديّت است. اما بر ذات قاهر خدا هيچ حدّى حاكم نبوده و بى‌نهايت است.
هستى بى‌نهايت تعدّد بردار نيست. حضرت على (ع) مى‌فرمايد: