مبدا شناسى - کریمی، جعفر - الصفحة ٦١
لَمْ يُطْلِعِ الْعُقُولَ عَلى تَحْديدِ صِفَتِهِ وَ لَمْ يَحْجُبْها عَنْ واجِبِ مَعْرِفَتِهِ، فَهُوَ الَّذى تَشْهَدُ لَهُ اعْلامُ الْوُجُودِ عَلى اقْرارِ قَلْبِ ذِى الْجُحُودِ، تَعالَى اللَّهُ عَمَّا يَقُولُ الْمُشَبِّهُونَ بِهِ وَالْجاحِدُونَ لَهُ عُلُوًّا كَبيرًا «١» عقلها را بر حدّ و نهايت صفت خود آگاه نساخته، ولى آنها را از شناختن خويش به قدر واجب، باز نداشته است. پس او خدايى است كه آثار و نشانههاى هستى بر اقرار دل منكر او گواهى مىدهد (آثار و علامات موجود گواهى مىدهند كه در دل به او اقرار دارند) و منزّه است خداوند از گفتار آنها كه او را به خلق تشبيه مىكنند و كسانى كه او را انكار مىنمايند.
از آيه و روايت مزبور استفاده مىشود كه خداوند را با هر صفتى كه حكايت كننده حُسن و كمال در حدّ اعلاى آن باشد و هيچ جهت نقص و عدمى در او نباشد، مىتوان توصيف كرد و شناخت اجمالى صفات او به مقدار واجب، براى عقل انسان ممكن است.