مبدا شناسى

مبدا شناسى - کریمی، جعفر - الصفحة ٢٥

كسى كه بگويد چگونه است، او را (به صفات زايد بر ذات) توصيف كرده و كسى كه بگويد كجاست، مكانى براى او قرار داده است. دانا و پروردگار و توانا بوده، آنگاه كه معلوم و پرورده شده و مقدورى نبوده (؛ زيرا ذات او عين كمالات است.)
٢- راه نداشتن تركيب در ذات خداوند نتيجه يگانگى ذات و صفات، پيراسته بودن ذات خداوند از هرگونه جزء داشتن است، در صورتى كه اگر ذات او را غير از صفات او و آن دو را عارض و معروض يكديگر بدانيم و يا صفات او را از هم ديگر جدا بدانيم، نتيجه‌اش دوگانگى و تركيب خواهد بود. و موجود مركّب از ذات و صفات، به اجزاى خويش نيازمند است، درحالى‌كه پيش از اين ثابت شد كه هيچ‌گونه تركيب خارجى و عقلى در ذات پاك خداوند راه ندارد و او از هر احتياج و نيازى پيراسته است. حضرت على (ع) مى‌فرمايد:
وَ كَمالُ الْاخْلاصِ لَهُ نَفْىُ الصِّفاتِ عَنْهُ لِشَهادَةِ كُلِّ صِفَةٍ انَّها غَيْرُ الْمَوْصُوفِ وَ شَهادَةِ كُلِّ مَوْصُوفٍ انَّهُ غَيْرُ الصِّفَةِ، فَمَنْ وَصَفَ اللَّهَ سُبْحانَهُ فَقَدْ قَرَنَهُ وَ مَنْ قَرَنَهُ فَقَدْ ثَنَّاهُ وَ مَنْ ثَنَّاهُ فَقَدْ جَزَّأَهُ وَ مَنْ جَزَّأَهُ فَقَدْ جَهِلَهُ «١» توحيد خالص، پيراستن او از صفات (زايد بر ذات) است؛ زيرا هر صفتى گواهى مى‌دهد كه با موصوف خود مغايرت دارد و هر موصوفى گواهى مى‌دهد كه وجود او غير از وجود صفت است. پس هر كس خدا را توصيف كند (و صفات او را زايد بر ذات او بداند)، پس او را با چيزى (قد مبدا شناسى ٣١ دليل توحيد افعالى ص : ٣٠ يم ديگرى) همراه ساخته و در نتيجه، او را دوگانه دانسته است. و آن كس كه او را دوگانه بداند (و بگويد ذات او غير از صفت است)، براى او جزئى قايل شده و كسى كه اجزايى براى او تصور كند، او را درست نشناخته است.
آيا تعدّد صفات با بساطت ذات، منافات دارد؟
با توجه به بسيط بودن ذات خداوند و پيراستگى او از هرگونه جزء داشتن، اكنون اين سؤال مطرح مى‌شود كه چگونه براى خداوند، صفات متعدّدى مانند علم، قدرت، حيات و ...